اهم اخبار
' ...

وقتی واتسلاو هاول (نویسنده چک) در اکتبر ۱۹۷۸ ” قدرت بی قدرتان” را نوشت،تمام اروپای شرقی تحت سلطه حکومتهای به غایت اقتدارگرا بود که هاول آنهارا نظامهای ” پسا تمامیت خواه ” می نامد.

هاول در این نوشتار، تفاوتهای مهم بین این نظامهای تمامیت خواه پیچیده را با نظامهای ساده دیکتاتوری سنتی شرح میدهد وتاکید میکند که شیوه مبارزه مسالمت آمیز با تمامیت خواهی این نظامهای پیچیده چه ویژگیهای منحصر بفردی باید داشته باشد. او معتقد است اگرچه در ظاهر امر چنین بنظر میرسد که این نظامها تمام منابع قدرت را قبضه کرده اند، اما به نظر میرسد که ماهیت وهویتشان کاملا از جامعه ومردم جداست ومردم در این میان مطلقا بی قدرتانند، اما در باطن امر ، تک تک افراد جامعه از پتانسیل هویتی دوگانه ای برخوردارند ومنبع قدرت عظیمی هستند که بسته به اینکه کدام وجه از این هویت دوگانه را تربیت کنند وبپرورانند، قدرتشان میتواند درجهت مواجهه با اقتدارگرایی نظام ویا برعکس، در جهت تحکیم آن بکار افتد.

مفهوم “قدرت بی قدرتان” ریشه دراین چالش هویتی وتلاش برای گذر از آن دارد.

هاول سبزی فروشی را مثال میزند که بین آنهمه پیاز و هویج و… ، شعارنوشته ای حکومتی را هم به دیوار مغازه اش چسبانده است ،درحالیکه نه هیچ به محتوای آن فکر کرده ونه اصلا با نصب آن به دنبال بیان عقاید واقعی خویش است. او اینکار را میکند فقط چون اداره مرکزی صنفشان شعارنوشته را برای سبزی فروشان فرستاده و او هم آنرا چسبانده، چون سالها روال کار به همین ترتیب بوده؛ همه همینکار را میکنند ؛ اصلا شاید اگر کسی اینکار رانکند برایش دردسر هم درست شود. اینچنین است که سبزی فروش با آنکه اعتقادی به محتوای آن شعار ندارد ، آداب وتشریفات تجویزی رژیم را میپذیرد واینگونه است که ” ظواهر دروغین ” بجای ” واقعیت ” مینشیند. مردمی هم که به آن سبزی فروش مراجعه میکنند ، اصلا این شعارنوشته را نمیخوانند وبیجا نیست اگر بگوییم حتا آنرا نمیبینند! اما شاید خود آنها هم با نصب چیزی شبیه به آن در محل کارشان ، به همین نحو در شکل دادن به چشم اندازی شرکت کرده باشند که عموما آنرا باور ندارند.

زندگی در نظامهای پساتمامیت خواه اینچنین آکنده از دورویی ، ریا و دروغ است . رژیم نمیتواند کاری کند که مردم همه این دروغها را باور کنند ، اما دستکم انتظار دارد آنان چنان رفتار کنند که گویی به این دروغها باور دارند؛ کافیست بپذیرند که با این دروغها و در بطن آنها زندگی کنند ، زیرا بدین ترتیب برنظام صحه میگذارند، اطاعتشان را از نظام نشان میدهند، واصلا خود نظام میشوند. اینگونه است که ” زیستن در چنبره دروغ ” ستون اصلی نظام میشود از اینرو، جای شگفتی ندارد اگر مهمترین تهدید برای تمامیت خواهی آن، ” زیستن در دایره حقیقت ” باشد.

لازمه “زیستن در دایره حقیقت” بازگشت به هویت حقیقی خویش و زیستن برمبنای آن ، نه فقط در حیطه خصوصی بلکه در عرصه های عمومی است واین به معنای پس گرفتن هویت خویشتن است.

تهدیدی که در این عمل [مثلا برداشتن شعارنوشته یا عکسهایی که دوست نداریم از دیوار محل کار ] نهفته است ناشی از یک قدرت فیزیکی نیست ، بلکه ناشی از این است که این عمل از یک شخص فراتر میرود و به دوروبر او روشنایی میبخشد واین روشنایی بخشیدن ، عواقبی دارد که از هر محاسبه ای فراتر میرود . قلمرو ” زیستن در دایره حقیقت ” پر است از خواستهای بسیار کوچک انسانی ، که افراد با بیان آنها فقط قامت راست میکنند و به فردیتشان در زندگی عزت و کرامت بیشتری میبخشند . زن یا مرد ، آواز میخوانند ؛ موسیقی دلخواهشان را گوش میکنند یا اجرا میکنند؛ کتاب دلخواهشان را میخوانند یا مینویسند ؛ فیلم دلخواهشان را… ؛ عرصه هایی از جامعه را که هویتشان از آن حذف شده پس میگیرند [ مثل پس گرفتن صندلی استادیومهای ورزشی توسط زنان ایرانی ] ، و هویتشان را دیگر در پستوی خانه ها نهان نمیدارند بلکه آنرا بعنوان هویتی زنده و جاری در عرصه های عمومی جامعه ابراز میکنند.

اگر این ابتدایی ترین خواسته های زیستی آدمها، نظیر این خواسته ساده که بتوانند با عزت و کرامت راه خودشان را در زندگی پیش بگیرند، از نظر نظام خصلتی سیاسی پیدا میکند و سرکوب میشود، نه به آن دلیل است که آن اهداف واقعی زندگی از ابتدا ماهیتی سیاسی داشته اند، بلکه به این دلیل است که نیاز نظام تمامیت خواه برای کنترل تودرتوی زندگی، هر عمل یا بیان آزادانه و هر تلاش برای “زیستن در دایره حقیقت “را لزوما تهدیدی برای خودش و عملی صد درصد سیاسی به حساب می آورد. از اینروست که باطل السحر تمامیت خواهی نظام، چیزی نیست جز ایستادن علنی بر زمین استوار هویت خویش در پهن دشت زندگی جمعی.

هاول میگوید با توجه به آنکه شرح آن رفت ، تلاش عده ای که میخواهند فعالیت مارا در بستر بعضی از بحثهای سیاسی سنتی جای دهند ، اغلب به هستی سیاسی ما بی ارتباط و غیر مفید است مثلا طرح اینکه آیا میخواهیم نظام را عوض کنیم یا صرفا دست به اصلاحاتی در آن بزنیم ، این سوال در شرایط فعلی گمراه کننده است، براساس تجربه های سختی که پشت سر گذاشته ایم ، میدانیم چه اصلاح نظام و چه تغییر نظام به خودی خود ضامن هیچ چیز نیست . میدانیم در نهایت آنچه تفاوت ایجاد میکند این نیست که نظام حاکم ، بنا به این آموزه یا آن آموزه ، اصلاح شود ، یا تغییر کند وجایش را به نظام دیگری دهد . دغدغه اساسی ما اینست که : آیا میتوان در چنین نظامی با شرافت زندگی کرد وبجای اینکه مردم در خدمت نظام باشند ، نظام به معنای واقعی کلمه ونه در حد تعارف و شعار ، در خدمت مردم باشد؟ [ رویکرد هاول از نظر من رویکردی ” مطالبه محور ” با محوریت زندگی انسانی است وبراین متمرکز است که حقوق مورد مطالبه در جریان زندگی واقعی بصورت مرحله ای وبا تلاش مستمر گرفته شود، مستقل از آنکه نام این عمل چه باشد (اصلاح نظام یا چیز دیگر) و موجب چه بشود (تغییر نظام یا چیز دیگر) این رویکرد با آنچه «تحول خواهی» نامیده میشود انطباق فراوانی دارد ]

***

“قدرت بی قدرتان” به محل پدید آمدنش (چکسلواکی) محدود نماند و موجی از امید در سرتاسر اروپای شرقی آن زمان پدید آورد .زبیگنیو بویاک ،از فعالان جنبش همبستگی (لهستان) می گوید: “نوشتار هاول در مقطعی به دستمان رسید که دیگر فکر می کردیم آخر خط است اگر چه با آدمها صحبت میکردیم ، در گرد هماییهای عمومی مشارکت داشتیم ، و از حقیقت اوضاع کارخانه ها،کشور و سیاست حرف میزدیم ،ولی کار به جایی رسیده بود که مردم فکر میکردند ما پاک عقلمان را از دست داده ایم .برای چه اینکارها را میکردیم ؟چرا خطر این کارها را به جان میخردیم ؟ از آنجایی که کارهایمان هیچ نتیجهٔ آنی و ملموسی نداشت، کم کم شک کرده بودیم که نکند اصلا به هیچ هدفی نرسیم.از خودمان می پرسیدیم،آیا نباید از راه و روش دیگری [مثلا روشهای خشونت آمیز ] وارد شد ؟تا آن که …نوشتار هاول در آمد.خواندنش پایه و اساس نظری فعالیت هایمان شد .دلگرممان کرد ؛ در نتیجه پا پس نکشیدیم و …”

امروز همه میدانند که آنها با پایداری و تلاش جمعی در مسیر “زیستن در دایرهٔ حقیقت” و با تعهد عمیق به خشونت پرهیزی در طی آن ،به پیروزی های پی در پی در عرصهٔ “زندگی” دست یافته اند .و البته میوهٔ رسیدهٔ سیاسی حاصل از این صبوری و پایداری یعنی انتخاباتی کاملا آزاد را نیز نه یکصد سال بعدتر، بلکه فقط یازده سال پس از انتشار”قدرت بی قدرتان” ،طی گذاری مسالمت آمیز و توافق شده با همان قدرتمداران پیشین چیدند.

***

“قدرت بی قدرتان ” شمارا هم دلگرم می کند. کتاب کوچکی است (با متنی در حدود صد و پنجاه صفحه) که شاید در طی یک آخر هفته بشود کل آن را خواند.

میتوان با دوستانی دورهم به مطالعه و بحث دربارهٔ محتوایش پرداخت؛میتوان نکات جالبش را در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشت ؛میتوان آنرا نقد کرد و نقدش را منتشر کرد؛ می شود آنرا خرید و به دوستی یا دوستانی هدیه کرد؛ می توان بخشی کوچک یا پاراگرافی از آنرا خواند و فایل صوتی یا ویدیوئیش را منتشر کرد…و اینگونه ،ما “بی قدرتان” در کنار یکدیگر، می توانیم در عین بحث و فحص پیرامون “قدرت بی قدرتان” ، به طور همزمان شمه ای از محتوایش را هم به نمایش بگذاریم.

تابزودی !

فرهاد میثمی ( روز جهانی خشونت پرهیزی ، مصادف با زادروز گاندی مهر آیین )

تهران بند ۴ زندان اوین

 

پی نوشت:

“قدرت بی قدرتان”
واتسلاو هاول با ترجمه احسان کیانی خواه توسط انتشارات فرهنگ نشر نور با همکاری نشر آسیم منتشر شده است

اشتراک در شبکه های اجتماعی