اهم اخبار
news-details

لوطی خوران در کمین نام


در اینجا هیچ قصد ندارم تا به تحلیل سخنان آقای رضا پهلوی بپردازم که دوستان در همین چند روز در مقام موافق و مخالف آنقدر بهآن پرداخته‌اند که خواننده ایرانی را همان بس و نیازی نیست تا سرشان را بیش از این به درد بیاوریم. اما روی سخنم با همه ایرانیانپاک‌اندیش در طلب آزادیست. ایرانیان و هم میهنانی که امروز زیر بار پر مشقت زندگی و خفقان وصف ناپذیری که رژیم بزهکار اسلامیبر آنان حاکم کرده همچنان با شرافت روزگار میگذرانند و گاه در بزنگاه‌های گوناگون فریاد آزادیخواهی سر میدهند.
بدانیم و آگاه باشیم که همواره زاغان و لوطیانی هستند در کمین نشسته، تا در میانه هر قیام و دگرگون خواهی بیایند و در قامت گئوماتنقش بردیا را برایمان بازی کنند.

@IranianRepublic

 

لوطی خوران در کمین نام

بهزاد پرنیانJune 08, 2022

 

نزدیک به دوازده سال پیش مقاله‌ای را به نگارش در آوردم با عنوان (سردبیر ایرانی زارع شیکاگو!!!).

روانش شاد باد!! آقای ناصر محمدی زحمت انتشار آنرا کشیدند در کیهان لندن که هنوز آن روزها بطور همه جانبه تحت سیطره سلطنت طلبان دو آتشه در نیامده بود.

باری در آن مقاله از نمایشنامه زارع شیکاگو الهام گرفته بودم تا با روش تداعی معنا به سربرآوردن یکباره قارچ‌های سمی در ساحت سپهر سیاسی ایران اشاره‌ای کرده باشم.

قارچ‌های سمی که تلاش داشتند تا از اتفاقات خرداد هشتاد و هشت استفاده کامل را برده و در دسته بندی‌های رنگارنگ آن روزها از جنبش سبز گرفته تا یاس سفید خود را مخالف رژیم جا زده و هر طور شده وارد یکی از گروههای اپوزیسیون خارج از کشور شوند. البته بسیاری از آنان بازی بلد بودند و امروز حتی قانون اساسی آینده ایران را هم تهیه و تنظیم کرده اند!!!. وه که چه فرهیختگانی!!!

اما در همین چند روز اخیر و آنهم درست پس از سخنان آقای رضا پهلوی که توسط صدای آمریکا پوشش داده شد، بار دیگر شاهد ظهور دیگر باره حضرات مزین به رنگ‌های سبز و بنفش و سفیدی هستیم که از دریچه اتاق‌های گفتگوی کلاب هاوس آنچنان پرشور و با هیجان به سخنان آقای رضا پهلوی پرداخته اند که تو گوئی سخنان صادق مصدق است که از طور سینا به گوش میرسد.

در اینجا هیچ قصد ندارم تا به تحلیل سخنان آقای رضا پهلوی بپردازم که دوستان در همین چند روز در مقام موافق و مخالف آنقدر به آن پرداخته‌اند که خواننده ایرانی را همان بس و نیازی نیست تا سرشان را بیش از این به درد بیاوریم. اما روی سخنم با همه ایرانیان پاک‌اندیش در طلب آزادیست. ایرانیان و هم میهنانی که امروز زیر بار پر مشقت زندگی و خفقان وصف ناپذیری که رژیم بزهکار اسلامی بر آنان حاکم کرده همچنان با شرافت روزگار میگذرانند و گاه در بزنگاه‌های گوناگون فریاد آزادیخواهی سر میدهند.

بدانیم و آگاه باشیم که همواره زاغان و لوطیانی هستند در کمین نشسته، تا در میانه هر قیام و دگرگون خواهی بیایند و در قامت گئومات نقش بردیا را برایمان بازی کنند.

تاریخ را که ورق بزنیم سرشار است از نمونه‌های که در آن همواره افراد و دسته‌هایی در کمین، آماده بوده‌اند از برای بلعیدن همه دست آوردهای یک نهضت و آرمان‌های ملتی که برای آن فداکاریها کرده‌اند.

از شورش ملوانان مست امپراطوری روسیه بگیرید که چپو شد توسط بلشویکها تا تلاشهای پرشور اما بی‌‌فرجام مجاهدین شنبه!!.

به گمانم یادآوری موجز آنچه که مجاهدین شنبه در تلاش برای تصاحب و بالا کشیدن اعتبار مجاهدت‌های آزاده گان دوران مشروطیت از خود نشان دادند، بهترین نمونه گویا از آنچه که امروز با آن روبرو هستیم باشد.

همینکه محمد علیشاه قاجار در بیست و هشتم تیرماه ۱۲۸۸ خورشیدی پس از کشت و کشتارهای بسیار به سفارت روس پناهنده شد، از یکسو محمد ولی خان تنکابنی و سردار اسعد بختیاری به همراه یاران و تفنگدارانشان، و از خطه آذربایجان ستارخان و باقرخان همراه با مبارزان تبریزی به سمت بهارستان رفته و مجلس شورای ملی که از آن ویرانه‌ای بیش باقی نمانده بود را فتح کردند.

اما درست یک روز پس از آن، تفنگچیانی که خود را مجاهد!!! میخواندند و درهمان دوره استبداد صغیر به ثنا و دعای سلطان مشغول و پوتین‌های شاپشال روسی را واکس می‌زدند، یکباره از پستوی شیره‌کش‌خانه‌ها و پاتوقهای قاپ اندازی خود سر برآوردند و ارث و میراث پدر جدشان را از انقلاب طلبیده و به جد در پی آن بودند که خود را بخشی از جنبش مشروطه جای بزنند.

این مجاهدان! در تاریخ جنبش مشروطیت بنام مجاهدان روز شنبه شهره گشتند و به روسیاهی تاریخی دست یافتند.

آنان همینکه در دست تفنگ و بر کمر قداره داشتند خود را محق به دست اندازی در ماحصل آنچه که از پس مجاهدتهای مشروطه خواهان بدست آمده بود میدانستند.

آنچه که آنان بر آن تاکید داشتند تا خود را زیر نام مجاهد و آزادیخواه جای کنند این بود که نعره میزدند که ایهاالناس ما هم گشنگی کشیدیم و قحطی پدر صاحب ما را هم در آورد. برای آنان دغدغه آزادی و برابری و عدالتخواهی معنی نداشت و سیاست را با آنان هیچ مناسبتی نبود.

در کسوت قشونی از لوطیان مفت بر و مفتخور، همیشه در انتظار موقعیتی بودند تا به روی هر گروه و دسته.ای که باشد تفنگ و قداره بکشند تا مگر انعامی یا ثروتی نصیبشان گردد. در خیال باطل خود زمانه را زمانه ابوعطا خواندن قورباغه می‌دیدند. آنقدر پدر خودشان را درآوردند تا از گلوی عربده خیز خود نغمه بلبل هزاردستان بیرون دهند غافل از اینکه جز انکرالاصواتی بیش نبود.

دردشان درد نان بود آنهم درد نان زاغک قصه عقاب و کلاغ داستان دکتر پرویز خانلری.

آری امروز نیز سایه همان مجاهدین شنبه بر جنبش عدالت خواهی ملت ایران سایه گسترده.

گوئی همه این حضرات قانون اساسی نویس و تئوریسینهای مکتب سارتر و دوبوآر یادشان رفته که مصیبت آبادان هنوز داغش بر دل مردم آبادان و همه ایرانیان سنگینی میکند. تو گوئی همینکه بیایند و در اتاقهای کلاب هاوس ژست روشنفکری بگیرند و افاضات هر چند ماه به چند ماه یا سالی یکبار برخی افراد را در چرتکه جرح و تعدیل سیاسی بازی بگذارند، در فردای آزادی میهن خواهند شد یک پا وکیل و وزیر حکومت.

سر مطلع همه بحثهایشان بررسی این شعار و آن شعار و تحلیل اینکه چرا مردم در فلان برحه فریاد زنده باد این و مرده باد آن سردادند شده و این تمام هم و غم اینروزهای محافل روشنفکریشان گشته.

اما دریغ و صد دریغ از آنکه نمیگویند چه بر سر زندانیان سیاسی در بند رژیم آمده و میآید. همت نمیکنند که گفتاری باز کنند از برای برآوردن نام هزاران زندانی سیاسی اعم از زن و مرد. جالب آنکه بسیاری از همین مجاهدین شنبه ورژن جدید، خود بانوانی هستند با ژست فمینیستی. همینجا بگویم که بنده نیز خود را یک فمینیست میشمارم تا یکوقت نیایند و انگ ضد زن و ضد فمنیست برایمان بزنند که آری هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست.

هر روز در گوشه و کنار میهن جوان‌های ما به خاک و خون در می‌غلتند.

چهل و سه سال است که عقاب جور، گشوده است بال در همه شهر‌. جان‌های پاک بسیارانی در راه آزادی و ارزش‌های انسانی فدا شده‌اند.

اما بسی تاسف که در این روزهای تلخ و جانگزای، در این روزهایی که سرتاسر ایرانمان در تب و تاب آزادی میسوزد از شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد هیچ نشان و نشانه‌ای نیست.

بر ما چه رفته است؟ آیا جان‌های شیفته‌‌ای را که در سیاهچال‌های حکومت قمه و قیمه همچون گلهای ناشکفته‌ای پرپر می‌شوند از یاد برده‌ایم؟

چرا رهبران اپوزیسیون داخل و خارج ایران به این جوش و خروش و جنبش عظیم مردمی سمت و سویی نمیدهند؟

 

آیا همینکه نان را فریاد بزنیم بسنده میکند؟ اگر چنین است که چشم حضراتی چون فرخ خان نگهدار و محسن مخملباف و ایضا سرکار خانم ملیحه محمدی روشن که با وارد کردن واژه مسکن و نیز برای خالی نبودن عریضه اضافه نمودن نمادین آزادی به ترکیب شعار (نان، مسکن، آزادی) خواهیم رسید که خود نوید دهنده یک انقلاب بلشویکی دیگر برای این دسته از افراد خواهد بود.

براستی گمان میبریم که میلیونها ایرانی جان و جهان‌شان را به باد می‌دهند تا بر سفره شان نانی باشد؟

آری این آقایان ( مجاهدان روز شنبه) چشم به راه آن هستند تا دری به تخته‌ای بخورد و شتابان بر سفره انقلاب بنشینند.

مجاهدانی از تبار لب و دهان که هیچ تلاشی جز بیان واضحات از آنها بر نمی‌آید.

 

زنده باد آزادی، جاوید ایران

 

بهزاد پرنیان، عضو همبستگی جمهوری‌خواهان ایران

 

اشتراک در شبکه های اجتماعی