اهم اخبار
' ...

سومین میزگرد این همایش با حضورعلی افشاری، حسن شریعتمداری و رضا علیجانی و با محوریت بررسی شرایط کنونی ایران، وضعیت حاکمیت، پاسخ به این سئوال بنیادین که روند فروپاشی آغاز شده یا در آستانه فروپاشی هستیم، نقش نیروهای داخل و خارج، نقش کشورهای خارجی  و این که در چه مرحله‌ای از گذار هستیم پرداختند.

 در ابتدا رضا علیجانی، نویسنده و فعال سیاسی ملی-مذهبی ضمن ادای احترام به همه زندانیان عقیدتی و سیاسی در ایران، به بحث در‌خصوص مدیریت گذار پرداخت و گفت: "بیش از سه چهارم مردم ایران آرزوی گذار از حکومت کنونی را دارند."

علیجانی در ادامه سخنانش به این موضوع اشاره داشت که فروپاشی اقتصادی در یک حکومت، الزاما به فروپاشی سیاسی نمی‌انجامد. کشورهایی مثل کره شمالی و ونزوئلا، اقتصاد ویران و فروپاشیده‌ای دارند اما این الزاما به گذار منجر نشده است.

او با اعتقاد بر این که ایران در مرحله «تدارک گذار» است نه خود «گذار» گفت: "این تدارک گذار ممکن است ۶ ماه یا ۶ سال  طول بکشد. اگر ما مرحله‌ی کنونی را مرحله تدارک گذار ببینیم و نه دوران گذار، آن وقت مسئله‌شناسی‌ها و اولویت‌های راهبردی‌مان مقداری فرق خواهد نمود. وی در ادامه افزود ذهنیت ایرانی ما آغشته به انقلاب یا اصلاح است؛ دو دهه گفته شده که یا حکومت از درون اصلاح می‌شود و اگر این طور نشد باید انقلاب شود؛ حالا اگر از این دوگانه فاصله بگیریم همان طور که دکتر توحیدی گفتند، باید به انواع مدل‌های گذار در جهان نگاه کنیم."

علیجانی در ادامه به اختصار در خصوص کشورهایی که انواع گوناگون گذار را تجربه کردند گفت: "شوروی فروپاشی درونی داشته؛ انقلاب ایران نوعی گذار بود با حالت انقلابی که می‌توان آن‌را نوعی گذار حذفی نامید؛ رومانی هم حالت انقلابی داشت البته با همراهی نیروهای نظامی که منجر به گذار با مصالحه شد. در لهستان، شیلی و آفریقای جنوبی شاهد نوعی گذار رقابتی بودیم؛ گذارهایی هم توسط مداخله‌ی خارجی صورت گرفت مانند عراق و لیبی."

 او در خصوص ائتلاف گسترده گفت: "این که ما نیاز به ائتلاف گسترده مخالفان و تئوری همه با هم داریم  خودش قابل سوال است. آیا تجربه انقلاب بهمن این را به ما نشان نداده که این فرمول جواب نمی‌دهد؟»

 این فعال سیاسی در بخش دیگری از سخنان خود به این موضوع پرداخت که نمی‌توان  پروژه‌های کاملا متفاوت (مثل جمهوری‌خواهی و سلطنت‌طلبی) را با شعار ائتلاف و همه با هم کنار هم نشاند. حتی ائتلاف آنهایی که پروژه‌شان جمهوری‌خواهی است نیز اگر خط مشی سیاسی‌شان مشترک نباشد زیاد دوام نمی‌آورد.»

علیجانی در بخش دوم سخنانش گفت: "گذار به چه شکلی اتفاق می‌افتد؟ در همین چند میزگرد، دوستانی بودند که به‌درستی «نگاه به بیرون» را نقد کردند. البته پرواضح است وقتی یک جنبش اجتماعی قوی به صورت بالفعل وجود داشته باشد که قدرت گذار داشته باشد، این جنبش نیاز به دیپلماسی و ارتباط با قدرت‌ها و نهادها دارد. «دیپلماسی جنبش»، با «نگاه به بیرون» فرق می‌کند. یک نکته دیگر که با توجه به انواع دوران گذار می‌تواند قابل تامل باشد، بی‌اعتنایی به «تحولات درون ساختار قدرت» از سوی برخی رویکردهای خواهان گذار است که حتی می‌شود گفت آنان ضدیت افراطی با تحولات داخل حکومت دارند که این امر هم برخلاف تجارب تاریخی است که در برخی از مدل‌های دوران گذار دیده می‌شود."

علیجانی با طرح این موضوع که امروزه اکثر ملت می‌دانیم چه نمی‌خواهیم و می‌دانیم چه می‌خواهیم اما هنوز به درستی نمی‌دانیم که چگونه می‌خواهیم به خواسته‌هایمان برسیم گفت: " نیروهایی که خواهان گذار هستند باید مدل ترجیحی‌شان را بیان کنند و بدانیم که مدل ترجیحی‌شان چه  نسبتی با تناسب قوای واقعی سیاسی و اجتماعی کنونی ایران دارد."

این فعال سیاسی در بخش پایانی سخنانش در خصوص گذار رقابتی گفت: "انتخابات آزاد که همه نیروهای سیاسی- اجتماعی بتوانند در آن حضور داشته باشند، مدل گذار رقابتی است."

در بخش بعدی دکتر علی افشاری فعال سیاسی و عضو هیئت سیاسی - اجرائی همبستگی جمهوری‌خواهان ایران و عضو انجمن جمهوری‌خواهان واشنگتن، نکاتی در خصوص مباحث مدیریت گذار و دموکراسی در ایران را به همراه ارائه اطلاعات و آمار با پاور پوینت مطرح کرد و گفت: " گذار به دموکراسی یک آرزو نیست بلکه یک پدیده است. گذار به دموکراسی برای برخی از نیروها - در جوامعی که دستخوش دگرگونی هستند - یک هدف راهبردی است. از طرفی هیچ  گذاری به دموکراسی در دنیا بر مبنای نقشه از پیش تعیین شده و مدل مشخص و بنا به خواست نخبگان سیاسی پیش نرفته است بلکه در مرحله اول، حرکتی در عمل و بر اساس مدلی پیچیده از تاثیرات متقابل بازیگران شکل گرفته و بعد از آن  با تبیین کارشناسان علوم سیاسی  تبدیل به یک الگو شده است."

وی در ادامه به تشریح مراحل استقرار دموکراسی پرداخت و گفت: "استقرار دموکراسی سه مرحله کلی پیشا‌گذار، گذار و پسا‌گذار دارد؛ البته گذارها خیلی تنوع دارند؛ گذاری که نخبگان حاکم غیر‌دموکرات تصمیم می‌گیرند وارد میانه‌روی شوند، گذار مبتنی بر مذاکره و یا گذار با رویکرد رفورمیستی. منتهی اَشکال دیگری از گذار به دموکراسی وجود دارد که جنبش اجتماعی - انقلابی شکل می‌گیرد و ساختار حکمرانی غیردموکراتیک را تغییر می‌دهد. در همه اینها، گذار یک ترانزیشن است که در آن از وضعیت موجود به وضعیت آینده‌ی مطلوب می‌رویم و این یک انتخاب سیاسی نیست بلکه حرکتی است که جامعه طی می‌کند تا از یک حکومت و نظام سیاسی غیر دموکرات به سمت نظام دموکرات برود."

 او در ادامه در تبیین گذارهای رفورمیستی گفت: "در بین طبقه‌ی حاکم، شکاف بوجود می‌آید و بخش رفرمیست تجدید‌نظرطلب، قدرتش بر آن بخش اقتدارگرا فائق می‌شود و این زمینه را به جامعه می‌دهد. شیلی یک نمونه آن است؛ اما در گذارهای انقلابی، این نیروهای مخالف هستند که وقتی هسته‌ی سخت قدرت ترک می‌خورد و توان سرکوب را از دست می‌دهد، نطفه‌ی انقلاب را شکل می‌دهند و از انسداد ساختاری بین وضع مطلوب و وضع موجود حرکت خود را شروع کرده و با اتکا به نیروی قدرت مردم بن‌بست شکنی می‌کنند. بحث من به ساختار اهمیت می‌دهد چرا که ما فقط با سیاست‌ها و رفتارهای حاکمان روبه‌رو نیستیم؛ وقتی به ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نگاه کنیم، می‌بینم که پذیرای بنیادهای دموکراسی نیست. هرطور بخواهیم با نخبگان حاکم در جمهوری اسلامی برخورد کنیم از این واقعیت گریزی نیست که برای ایجاد دموکراسی در ایران، باید نهاد ولایت فقیه و ساختار فعلی حکومت کنار برود و بخش حاکم این را  قبول نمی‌کند؛ حتی بخش عمده‌ای از اصلاح‌طلب‌ها هم این را قبول نمی‌کنند."

آقای افشاری در ادامه گفت: "ما نمی‌توانیم این موضوع را موکول به آینده کنیم و مبهم طرح بدهیم که انتخابات آزاد می‌گذاریم و همه بیایند. اعتبار این دیدگاه را از جنس همان همه با هم‌هایی می‌بینم که دو دهه است در اپوزیسیون و کشورهای مختلف بوده‌ است. یکی از عوامل ساختاری که اصلاح‌طلبی را زمین‌گیر نمود، همین موضوع بود که ساختار را بلاتکلیف گذاشت. تنوع گذار به این معنی نیست که ما چشم ببندیم و بگوییم که می‌رویم جلو و هر اتفاقی که افتاد، متناسب با آن یک فرمول را جلو می‌بریم. باید ببینیم که واقعیت‌های سیاسی چیست و عوامل ساختاری  و تجربه‌ی جامعه چه می‌گویند؟  در جامعه‌ای که دو دهه رویکرد‌های رفرمیستی را تجربه کرده است و هزینه داده و جواب نگرفته است، نمی‌توانیم دوباره رویکرد رفرمیستی و انقلاب هراسی راه بیاندازیم."

 آقای افشاری در ادامه گفت: "انقلاب‌های کلاسیک آخرین‌اش ۴۰ سال قبل در جمهوری اسلامی بود و انقلاب‌های رنگی از جنس دیگری بود، در آنها نهادهای پایه‌ای قدرت عوض می‌شوند و نیروهایی که در حاشیه مانده بودند به متن می‌آیند و آنها که در متن بودند کنار می‌روند. در دموکراسی، "حقِ بازی" را به همه می‌دهند مانند یک مسابقه جام جهانی، همه‌ی تیم‌ها می‌آیند اما در نهایت این بازی یک قهرمان دارد. در انتها همه این فرصت را دارند که دور بعدی در بازی شرکت کنند؛ اگر بگوییم که بازی‌ای می‌آید که همه در آن برنده خواهند بود و نظام حاکم اقتدارگرا به آرامی کنار می‌رود، این نه با واقعیت‌های دموکراسی موجود دنیا مطابقت دارد و نه به لحاظ علمی امر قابل دفاعی است."

او با اعتقاد بر این که ایران در دوران گذار به دموکراسی قرار نگرفته است گفت: "انتقادی که به برخی از رویکردها در دوران گذار دارم این است که اینها فکر می‌کنند همه چیز تمام شده است و فقط باید یک رهبر تعیین کنیم؛ این در حالی است که ما در مرحله پیشاگذار هستیم و این زمانی تمام می‌شود که واگرایی در درون حاکمیت و هسته سخت قدرت شکاف ایجاد کرده‌باشد؛ هنوز در جمهوری اسلامی چنین  اتفاقی نیفتاده است.

 من از گذار انقلابی به معنای تغییر نهادهای پایه‌ی قدرت دفاع می‌کنم؛ دیدیم که بخش اقتدارگرای حکومت، کاملا بر بخش اصلاح‌طلب مسلط است. خامنه‌ای و بخشی از سپاه کنترل را در دست دارند و سرسختانه مقابل هر تغییری ایستاده‌اند؛ به مرور هم بدتر و حداکثر خواه‌تر شدند؛ اصلاح‌طلبان استحاله شدند و ما واقعا نیروی رفرمیست تجدیدنظرطلب واقعی و دارای قدرت قابل اعتنا در ساختار قدرت نداریم."

 آقای افشاری در ادامه سخنانش با اشاره به این که سران جمهوری اسلامی در ساختار قدرت، همه کنار هم هستند گفت: "فرق بین خامنه‌ای با خاتمی شاید در سیاست‌ها زیاد باشد اما در جایی که به ساختار قدرت می‌رسد همه کنار هم قرار می‌گیرند. عملا در ۴ سال گذشته اصلاح‌طلبی تبدیل شده به یک رقابت بر سر دریافت سهم از قدرت، بین کسانی که در حاشیه‌ی عرصه سیاسی حاکمیت حضور دارند تا سهم‌شان را از قدرت بیشتر کنند.اساسا اثری از رویکردهای دموکراسی‌خواهانه در بین اصلاح‌طلبان فعال در بلوک قدرت نمی‌بینیم؛ عواملی چون شکست‌های متعدد رویکرد اصلاح‌طلبی و اعتماد‌سوزی اصلاح‌طلبان، انسداد ساختاری و از همه مهم‌تر نیروهایی که ااکنون پیشران جمهوری اسلامی هستند، متعلق به  گفتمان بنیادگرا و اسلام‌گرای شیعه‌محور هستند و خودشان را در شرایطی می‌بینند که اقتدارشان در منطقه بیشتر شده و پذیرای دموکراسی و سازش نیستند و از سوی دیگر جامعه‌ی به‌ستوه آمده از تبعضیات ساختاری و فساد سیستماتیک و نقض مستمر حقوق شهروندی نیز، بحث رفرمیستی را دیگر به لحاظ ساختاری پذیرا نیست."

آقای افشاری در این بخش از سخنانش به تشریح نکاتی درباره مدیریت دوران گذار پرداخت و گفت: "مقابله با سیاست‌زدایی و تضعیف توان سرکوب نخستین اولویت مسائل هستند و رهبری دوران گذار مسئله بعدی است؛ از نظر بنده سطوح رهبری، اعم از سطح ارشد و میانی بایستی در داخل کشور شکل بگیرد. به الگوهای رهبری در گذار‌ها و جنبش‌های اعتراضی  اخیر باید توجه کرد که لزوما نخبگان سیاسی و یا اپوزیسیون کلاسیک، در رهبری آن نقش ویژه‌ای ندارند مانند سودان که رهبری آن را انجمن متخصصان دردست گرفت، در اکثریت قریب به اتفاق آنها رهبران ارشدشان در حین مبارزه انتخاب شدند. چه کسی فکر می‌کرد که انجمن متخصصان به رهبری جنبش سودان تبدیل شود!؟ رهبران کاریزماتیک لزوما از چهره‌ها و نخبگان سیاسی شناخته شده و با‌تجربه در این گذارهای اخیر نبوده‌اند و روزبه‌روز هم  نقش آنها کمرنگ‌تر شده است. البته من این را نفی نمی‌کنم، ممکن است در ایران چنین  چهره یا گروه‌هایی پیدا شوند."

او سخنانش را اینگونه پایان داد: "در زمینه‌ی رهبری،  خارج از کشور می‌تواند نقش حمایتی و مکمل داشته باشد اما خودش نمی‌تواند رهبری داشته باشد؛ می‌توان ائتلاف‌سازی کرد اما الگوی همه‌با‌هم  و یکسان‌سازی صوری گرایش‌های متنوع به نظر من شدنی نیست اما هر گروه و نحله‌ی سیاسی در داخل خودش، بایستی که به انسجام برسد و ائتلاف‌سازی کند و بعد همه در روندی مشارکتی،  قواعد بازی دموکراتیک را تبیین کرده و به آن  پایبند باشند و با تعامل و رقابت سازنده، فعالیت‌های‌شان را سامان دهند تا تجمیع نیرو برای گذار در شکل موثر و کم‌ریسک‌تر فراهم آید."

مهندس حسن شریعتمداری، فعال سیاسی و دبیرکل شورای مدیریت گذار، سومین سخنران این میزگرد بودند. ایشان به تبیین این نکته پرداختند که گذار به دموکراسی بدون وجود نیروی جایگزین ممکن نیست و گفت: "هر نظام سیاسی بر ساختارهای اجتماعی قدرت خود استوار است و با تکیه برآن‌ها ثبات سیاسی خود را تامین می‌نماید.ستونهای قدرت نرم برای بقا یا عدم بقای هرنظام حکومتی عمدتا شامل وجوه ذیل‌اند.

در وجه ایجابی:

مشروعیت و مقبولیت؛ اعتماد عمومی و کارآیی؛ اقتدار قانون؛ انسجام درونی حکومت؛ نفوذ ایدئولوژیک و مذهبی؛ هژمونی فرهنگی و گفتمانی؛ جلب مشارکت همگانی و وجاهت بین‌المللی

در وجه سلبی (بازدارنده):

ترس از آینده نامعلوم ؛ ترس از دخالت و یا حمله بیگانه؛ ترس از هرج و مرج و ناامنی؛ هراس از جنگ داخلی و تجزیه کشور؛ نیروی روشنفکری بی‌مسئولیت و توجیه‌گر و عدم وجود یک آلترناتیو قدرت

ساختارهای قدرت سخت:

نظام پولی و اقتصادی؛ اوباش حامی و رانت‌خوار و نیروهای سرکوب  نظامی و شبه نظامی.

فروپاشی یک نظام سیاسی (در این مورد خاص، جمهوری اسلامی) یک حادثه نیست بلکه رویدادی زمان‌مند (پروسه) می‌باشد. انتهای پروسه فروپاشی می‌تواند یک حادثه باشد؛ این حادثه می‌تواند سقوط نظام و یا کودتای نیروهای مسلح با‌شد و یا سناریویی دیگر مثل طولانی شدن زمان فروپاشی و تبدیل حکومت به یک حکومت بی‌اقتدار (Failed State).

نقطه‌ی آغازین چنین رویدادی٬ ضعف تدریجی و فروپاشی ساختارهای قدرت٬ ازدست رفتن پایگاه اجتماعی و فساد ساختارمند و جنگ قدرت درون نظام و ناکارآمدی رهبری و سه قوه اصلی حکومت می‌باشد. از لحاظ بین‌المللی نیز تخاصم دائمی با آمریکا و اسراییل و کشورهای منطقه و تحریم‌های مستمر اقتصادی رُل اصلی را در کمک به فروپاشی نظام بازی می‌کنند.

اکنون می‌توان به آسانی نشان داد که همه ستونهای قدرت نرم ایجابی٬ درحال فروپاشی است ودر بخش قدرتهای سخت نیز اقتصاد در حال ورشکستگی و پول ملی در انتهای مسیر از دست دادن توان مبادلاتی خود می‌باشد.

پس مدتهاست که پروسه‌ی فروپاشی شروع شده و تنها سناریوی پایانی آن یعنی از دست رفتن قدرت سرکوب و غلبه مردم بر ترس و یاس و دودلی‌شان مانده است.

قدرت سرکوب نیز با بالا گرفتن منازعات داخلی وکم شدن توان مالی ماشین سرکوب و چند شاخه شدن فرماندهی و فقدان اراده لازم در ترجیح سرکوب به دیگرراههای تنش زدایی اجتماعی٬ کم‌توان شده  و با بحران کارآمدی و نیز کمبود منابع مالی کافی روبروست. 

در چنین پروسه‌ی زمان‌بری٬ نقطه‌ی پایانی یعنی حادثه‌ی سقوط نظام٬ معمولا همزمان با فلج شدن دستگاه سرکوب در اثر اراده‌ی مردم و گسترش سراسری اعتراضات و اعتصابات و غلبه آنان بر ترسها و تردیدهایشان به‌وقوع می‌پیوندد.

در غیاب یک جایگزین قدرت واقعی٬ رسیدن به این نقطه‌ی پایان بسیار خطرناک‌تر و پرهزینه‌تر بوده و الزاما نیز فروپاشی به سقوط منجر نمی‌شود زیرا مبارزات مردم، اغلب درصورت داشتن رهبری و سازمان و هدف و استراتژی به نتیجه مطلوب می‌رسد و این کار در غیاب یک نیروی رهبری‌کننده و مدیریتی، به اهداف خود نخواهد رسید.

می‌توانیم خیزش همگانی مردم و یا نتیجه آن یعنی سقوط نظام را یک نقطه‌ی عطف و یا نقطه‌ی تحول عامل ذهنی نارضایی مردم به عامل عینی «اعتراض/سقوط» بدانیم و یا آنرا [آستانه تغییر] بنامیم ولی حق نداریم در سلسله حوادث منجر به سقوط نظام٬ جای علت و معلول را عوض کنیم و تعریفی دلبخواه ازفروپاشی با تلقی نقطه سقوط نهائی نظام٬ به‌معنای نقطه شروع فروپاشی بدهیم و ادعا کنیم که هنوز فروپاشی شروع نشده است.

دوگانه فروپاشی و گذار:

همانطور که در دوگانه‌ی «اعتراض/سقوط»٬  هر اعتراض اجتماعی لزوما به سقوط نظام منجر نمی‌شود، در دوگانه‌ی «فروپاشی/گذار» نیز٬ هر فروپاشی ملازم گذار به دموکراسی نیست. فروپاشی ممکن است به ظهور یک دیکتاتوری جدید و معمولا از نوع نظامی بیانجامد و یا به پدید آمدن دولت فاقد اقتدار منجر شود.(failed state)، یعنی اقتدار فرو بپاشد بدون این که گذاری صورت بگیرد.

در حقیقت با وجودی که با فروپاشی نظام استبدادی، بزرگترین مانع گذار به دموکراسی رفع می‌شود ولی برپایی دموکراسی، خود هنری است که در مباحث مربوط به ساختن دموکراسی (Construction of Democracy) باید بررسی شود.

آستانه تغییر و یا نقطه‌ی سقوط فقط در انقلابهای گسترده‌ی توده‌ای نقطه‌ای یگانه است؛ این بزنگاه تاریخی نقطه‌ی تحول ناگهانی ذهنیت انقلابی (نارضایتی و خشم و مطالبات انباشته)  به عمل انقلابی توده‌ای و وسیع است. اینگونه انقلابها به رهبری فردی و یا گروهی مقتدر و فرهمند (کاریزماتیک) نیاز دارد. درحال حاضر به‌دلایل فراوان، احتمال ظهور چنین رهبری در ایران بسیار ناچیز است.

انقلاب توده‌ای نظیر سال ۵۷ احتمال تکرارش در حال حاضر به‌دلایل مختف از جمله ذهنیت منفی نسبت به آن، قابل تکرار نیست. جامعه‌ی ایران نیز دیگر جامعه‌ی توده‌وار با کلان فامیل‌ها و عشایر و قبائل فراوان  و جمعیت روستایی بسیار بیشتر از شهر‌نشینان‌اش نیست؛ رشد شهرنشینی و وجود ساختارهای نیمه‌مدرن شهری - وفور خانواده‌های کوچک٬ گسترش سواد و وصل جامعه‌مدنی به اینترنت و تقویت فردگرائی - در غیاب نقش رهبری بلافصل روحانیت و سازمان توده‌ای عظیم و محبوب و در مردم تنیده‌ی آنها در روزهای انقلاب٬ خوشبختانه این احتمال را به‌حداقل خود رسانیده است.

پس در انتظار پدید آمدن نقطه‌ی واحد (آستانه تغییر)٬‌ به‌عنوان پدیده‌ای ناشی از تغییرات ناگزیر تاریخی و ترانسفورماسیون اجتماع (تحول‌طلبی)٬ عملا ناشی از جبرگرایی تاریخی است. پرهیز از تعلیق به محال نمودن امر سیاسی گذار، در درجه‌ی اول  ناشی ازعمل و تاثیر آگاهانه و مسوولانه عناصر فعال  وآگاه و با اراده  اجتماعی است.

ایجاد گذر برای گذار:

جامعه‌ی ما از یک جامعه درهم‌تنیده جمع‌گرا به یک جامعه مدنی کثرت‌گرا  تغییر نموده و جامعه‌ی مدنی متکثر با رشد فردگرائی، مراحل تکمیلی و رشد خود را می‌گذراند. این جامعه را گسل‌های اجتماعی به جزایر مجاور و بدون اعتماد به‌هم و همبستگی با هم تبدیل نموده است.

جامعه به‌طور مداوم شاهد به میدان آمدن رهبران و قهرمانان محلی و خُرد می‌باشد که هر یک اعتماد محدود جمعی در حول و حوش خویش را  یدک می‌کشند.

با بروز هر اعتراض و اعتصاب جمعی در بخشی از جامعه٬ عامل ذهنی نارضایی، به عامل عینی اعتراض و اعتصاب بدل شده و در این تغییر کمیت به کیفیت یک آستانه‌ی تغییر کوچک به‌وجود آمده است.

وظیفه ما وصل‌کردن این نقاط و جزایر منفک از هم٬ به‌یکدیگر و سرعت بخشیدن به آنها و تبدیل مطالبات اجتماعی و صنفی به مطالبات گذار محور و فراگیر نمودن اعتراضات و اعتصابات به منظور فلج نمودن نظام سیاسی وخنثی کردن سرکوب و سایر روشهای مقابله با مردم است.

وظیفه اصلی مدیریت دوران گذار٬ انتگره کردن آستانه‌های کوچک تغییر به آن آستانه بزرگ و نهایی تغییر، یعنی اعتراض و اعتصاب همگانی و فلج‌کننده و گذار مسالمت‌آمیز از این نظام است؛ استراتژی ما ایجاد گذری امن برای گذار است.

به این منظور از میان دو استراتژی تشویق مردم عاصی و مملو از خشم و نفرت  به شورشهای خودجوش و اغلب کور و بی‌هدف و یا فرادستی بخشیدن و ترجیح کسانی که زندگانی‌شان با شغل آنها تعریف می‌شود ودارای تشکل‌های شغلی و صنفی هستند - برای کم هزینه‌تر بودن دوران گذار واحتمال بیشتر برای نیل به دموکراسی در آینده ایران - گزینه‌ی دوم است که بطور بارزی بر اولی برتری دارد و انتخاب ما به‌عنوان شورای گذار به دموکراسی نیز می‌باشد.

زیرا مردمان محروم و بدون پایگاه شغلی٬ فاقد ساختار منظم اجتماعی و هویت قابل شناسایی بوده و نفوذ در آنان و به بیراهه کشیدن اهداف و شعارها و اعمال اعتراضی‌شان برای نیروهای امنیتی بسیار آسانتر از نفوذ در ساختارهای منظم تشکلهای صنفی و کارگری و دانشجویی که اغلب همدیگر را می‌شناسند ومطالبات از قبل اندیشیده شده و منظمی دارند است.

از آن گذشته میل به خشونت و قتل و چپاول و غارت و انتقام نیز در این نیروهای شناخته شده‌ی اجتماعی کمتر و در صورت وجود نیز قابل کنترل می‌باشد. درصورتیکه تحریک توده‌ی مردمان محروم و مملو از تنفر و انتقام به خشونت، بسیار آسان‌تر است.

اغلب پوپولیست‌ها میل به استراتژی‌های مبتنی بر قیام عمومی دارند؛ احتمال و انتظار استقرار دموکراسی در پایان سقوط  نظام در اثرتوده گرایی و پوپولیسم اگر صفرهم نباشد٬ بسیار اندک است و ما باید از چنین رویکرد‌های نگران‌کننده و رهبران ماجراجویش فاصله بگیریم.

اکنون دوره‌ی قناعت به اپوزیسیون بودن و یا فعالیتهای مدنی و حقوق‌بشری بر علیه نظام نیست. قدرت، خلاء را برنمی‌تابد و غروب این نظام ناگزیر مقارن با سربرآوردن مدعیان قدرتی خواهد بود که از فردای انقلاب دولت و رییس جمهور خود را معرفی نموده و حاضر به یراق ایستاده‌اند یا به‌ظهور نظامیان و سپاهیان بر سریر حکومت خواهد انجامید.

اگر چنین سرانجامی را برای میهن خود نمی‌پسندید، بیایید و تا دیر نشده  از زمره کسانی شوید که می‌خواهند یک جایگزین دموکرات برای برپاپی یک دموکراسی سکولار و مبتنی بر حقوق‌بشر درایران به مردم ایران و جهانیان معرفی نمایند؛ منفی‌بافی و تردید و دودلی چیزی را حل نخواهد کرد.

آقای شریعتمداری در بخش پایانی صحبتهای خود گفت: "درغیاب یک جایگزین از نیروهای دموکرات و سکولار جامعه، کوششهای دلسوزانه‌ی حقوق‌بشری و مدنی و سیاسی فعالان این حوزه‌ها٬ به‌نفع آنهایی که ساختارهای تصاحب قدرت سیاسی را برای آینده‌ای استبدادی ساخته‌اند مصادره شده و در نهایت در خدمت آنان قرار خواهد گرفت. امروز روز رقابت جمهوری و مشروطه نیست؛ این رقابت را باید به دوران پس از سقوط نظام محول نمود؛ امروز روز اتحاد و کمک به شکل‌گیری یک جایگزین دموکراتیک برای این نظام است.  بیایید دست به‌دست هم دهیم که آینده از آن ماست."

 

آقای علیجانی با تاکید بر اینکه انقلاب‌هراسی درست نیست، تاکید کرد که با توجه به موازنه‌ی قوای موجود در داخل باید از گشایش‌های سیاسی استقبال کرد. انتخابات آزاد با حضور همه گرایش‌های سیاسی و به‌صورت رقابتی می‌تواند نقطه‌ی مثبتی باشد؛ گذارها اشکال متنوعی دارند و شرایط تعیین می‌کند که در ایران چه اتفاقی می‌افتد. وی تصریح کرد که تحول‌خواهی با اصلاح‌طلبی متفاوت است و نه تنها از فعال شدن نیروی اجتماعی نمی‌هراسد بلکه آن را ضروری می‌داند. آقای علیجانی سپس به انتقاد صریح از نحوه‌ی تشکیل شورای مدیریت گذار پرداخت و خطاب به آقای شریعتمداری گفت: «کار شما شبیه تشکیل شورای انقلاب آیت‌الله خمینی، غیردمکراتیک است که جمعی را خودتان انتخاب کرده اید.»

در بخش پایانی این میزگرد آقای افشاری، در پاسخ به سخنان آقای شریعتمداری گفت: "ما در دوره آزادسازی پیشاگذار هستیم و در دوره‌ی گذار نیستیم؛ معتقدم ما وارد مرحله‌ای هم نشدیم که فروپاشی جمهوری اسلامی را امری حتمی بدانیم و بخواهیم برای آن، زمان تعیین کنیم. جمهوری اسلامی دارای بحران‌های بزرگی است اما فروپاشی آن هنوز قطعیت ندارد."

وی در ادامه گفت: "در این مقطع وظیفه‌ی نیروی سیاسی، ایجاد یک اپوزیسیون توانمند، ملی و معتبر دموکراسی‌خواه است، اپوزیسیونی که ضمن اتخاذ موضع اصولی، متمایز با اصلاح‌طلبان باشد و در عبور از جمهوری اسلامی، ارزیابی واقع‌بینانه داشته باشد و چشم‌انداز درستی از مشکلات و راه‌های عبور از آن برای استقرار دموکراسی و بازدارندگی در برابر بازسازی استبداد را ترسیم نماید. دنبال فضاسازی‌هایی نباشد که پشت سر آن تجارب شکست‌خورده و بن‌بست در آینده است؛ این فرآیند پاسخگو نخواهد بود که با چشم بستن بر مشکلات فعلی بگوییم که این چالشها را درآینده حل خواهیم‌ نمود. در این مقطع نیاز است اعتراضاتی که وجود دارد تقویت شود و ساختار سرکوب فرسوده شود؛ چراکه هیچ بخشی از جغرافیای سیاسی، مدنی و تخصصی ایران وجود ندارد که  صابون جمهوری اسلامی به تن آن نخورده باشد."

وی تصریح کرد: "این تصور که بدون ارائه‌ی راه‌حل برای اختلافات، به اتحادهای ناپایدار و مقطعی و شتابزده دلخوش کنیم تجربه‌ی منفی‌اش را در ادوار قبلی تاریخ معاصر نشان داده است؛ بین روشنفکران و روحانیت اقتدارگرا در نهضت مشروطه، بین مصدق و کاشانی در جنبش ملی شدن نفت و بین نیروهای مدرن و سنتی در انقلاب بهمن ۵۷، در همه آنها موکول کردن اختلافات به آینده نه تنها مشکلات را حل نکرد بلکه باعث شد تا با شدت بیشتری بازسازی شده و شرایط را بدتر کنند. تفاوت جمهوری‌خواهی با مشروطه‌خواهی پادشاهی و اصلاح‌طلبی و مقصد متفاوت آن امری نیست که بتوان آن را نادیده گرفت یا برای مدت زمان نامعینی به تعلیق در آورد.

وی در پاسخ به نقد اقای شریعتمداری گفت: "اتفاقا جمهوری‌خواهان عرفی از اعتماد به‌نفس برخوردار هستند که روی پای خودشان ایستاده‌اند و فروتنانه و در عین حال محکم از مواضع‌شان در چارچوب موازین دموکراسی دفاع می‌کنند و توان جلو بردن اهداف خود را در عین تعامل با دیگر نحله‌های دموکراسی‌خواه دارند. سیاست همانطور که تعامل و همکاری است، رقابت نیز هست و نمی‌توان بر فراز اختلافات سیاسی و هویتی و داشتن چشم‌انداز متفاوت برای آینده حکمرانی در ایران پل زد و تشکل‌ها و جریان‌های سیاسی موجود را دور زد و برپایه مناسبات جامعه‌ی توده‌ای حرکت کرد. یکی از وجوه تمایز دموکراسی، طرح جامعه مدنی و سازمان‌یابی تشکل‌ها در برابر جامعه توده‌ای است."

افشاری همچنین تصریح کرد انتخابات آزاد با حضور همه گرایش‌های سیاسی که چارچوب دموکراسی را می‌پذیرند در فضای پساگذار قابل تحقق است نه در ساختار انتخاباتی معیوب جمهوری اسلامی. در فردای استقرار دموکراسی در ایران همه افراد و گروه‌هایی که موازین دموکراسی را می‌پذیرند، در صورتی که در دادگاه صالح محکوم به جنایت و جرائم حقوق‌بشری و فساد اقتصادی نشده باشند، حق مشارکت دارند.

در پایان این برنامه آقای افشاری از حاضران در همایش، سخنرانان و همه دست‌اندرکاران برپایی آن تشکر کردند و این نشست یک روزه در ساعت شش و نیم عصر روز ۸ سپتامبر به پایان رسید. 

 

اشتراک در شبکه های اجتماعی