Image width Image height Image type Attribute جمهوری ایرانی | هفتاد سالگی چین کمونیستی؛ از رشد اقتصادی نجومی تا مشکلات فزاینده
اهم اخبار
...

سال ۱۸۱۷، ناپلئون در حالی که در تبعید در "سنت هلن" به سر می‌برد در دیدار با یک هیات بریتانیایی که از یک ماموریت دیپلماتیک شکست‌خورده در چین برمی‌گشت جمله‌ای گفت که کمتر مورد اعتنا قرار گرفت: روزی که چین به خود بیاید و روی پای خود بایستد، جهان باید به خود بلرزد.

ناپلئون شاید اگر زنده می‌بود روز اول اکتبر ۱۹۴۹ را روز به پاخواستن چین می‌دانست، ولی روندهای بعدی نشان داد که او می‌بایست چنین توصیفی را با اما و اگر درهم‌آمیزد.

اول اکتبر ۱۹۴۹؛ چین از دل سال‌ها جنگ و مناقشه خونین بیرون آمده است، از جنگ علیه ژاپنی‌ها تا جنگی داخلی کمونیست‌ها به رهبری مائو علیه ناسیونالیست‌های گردآمده حول "کومینتانگ" و رهبر آن "چیانگ کای‌شک". جنگ به سود کمونیست‌ها رقم خورده است و حالا زمان زمان سخنرانی تاریخی مائو است، در میدان معروف صلح آسمانی. در همین سخنرانی است که مائو در دریایی از انسان‌ها، در میان هزاران سرباز و مردم عادی چین از بنیانگذاری جمهوری خلق چین سخن می‌گوید و پکن را هم به عنوان پایتخت جدید کشوراعلام می‌کند.

مائو و حزب تحت رهبری او به صدها سال قیمومت، تحقیر، استعمار و سلطه خارجی پایان دادند و کشوری که در دام اعتیاد به تریاک گرفتار بود و توپ بازی‌ قدرت‌های بین‌المللی به شمار می‌رفت نهایتا به حاکمیت ملی خود دست یافت. فریتس ینزن، پزشک و ژورنالیست یهودی اتریشی که سال ۱۹۳۹ از دست رژیم هیتلری فرار کرده بود و در چین به کمونیست‌ها ملحق شده بود در کتابی که در باره تاسیس جمهوری خلق چین نوشته (China siegt)، شور و شعف پیروزی را چنین توصیف می‌کند: "انقلاب صنعتی به تاخیرافتاده چین حالا با دست مردم تحقق خواهد یافت. چهره جهان تغییر خواهد کرد و مولفه‌های آزادی و حرمت انسان در آن برجسته خواهد شد."

کمونیست‌ها اما ابتدائا جامعه چین را آزمایشگاهی تصور کردند که با آن به طور ارادی هر آزمونی را می‌توان تجربه کرد. ‌آنها با درک و دریافتی شدیداً ایدئولوژیک طرح‌ها و ایده‌هایی را به اجرا گذاشتند که به جای بهبود زندگی انسان‌ها وضعیتی فاجعه‌بارتر را برای آنها رقم زد. حالا "تربیت انسان نوین" چینی در دستور کار قرار گرفته بود، با ملغمه‌ای از خشونت و تهدید و وعده و وعید. در فاصله ۱۹۵۷ تا ۱۹۵۹ نیم میلیون روشنفکر "دارای خصائل بورژوازیی و خرده‌بورژوایی" به اردوگاه‌های "بازپروری" فرستاده شدند.

اندکی بعد مائو ایده "جهش بزرگ" را به میدان آورد که طبق آن دهقانان می‌بایست همزمان کشاورزی و صنعت را تحول بخشند و چین را ظرف ۱۵ سال به لحاظ صنعتی به پای بریتانیا برسانند. جهش بزرگ اما شکستی بزرگ را در پی داشت و با تخریب همان کشاورزی عقب‌مانده موجود به "گرسنگی بزرگ" منجر شد. آمارهای مختلف از قربانی‌شدن ۳۶ میلیون نفر در اثر گرسنگی در فاصله ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۱ حکایت دارند.

"انقلاب فرهنگی" که از سال ۱۹۶۶ به اجرا درآمد، هم محملی برای تصفیه‌حساب‌های درون حزبی بود و هم وسیله‌ای برای انحراف افکار عمومی از فاجعه‌ای که "جهش بزرگ" رقم زده بود. یازده سالی انقلاب فرهنگی در جریان بود با سرکوب و تعقیب و تحقیر عمومی هر منتقد و مخالفی و هر "رفتار بورژوایی و راست‌گرایانه"، بلیه‌ای که شامل حال دست‌کم صد میلیون نفر شد. بچه‌ها به خبرچینی در باره والدین خود سوق داده شدند، دانشگاه‌ها چندین سال بسته ماندند و دانش‌آموز و دانشجو "آتش به اختیار" بود که آموزگاران و استادان مستقل را به عنوان ضدانقلاب معرفی کنند یا از در تحقیر آنها درآیند. حدود بیست میلیون نفر در چارچوب انقلاب فرهنگی به کام شکنجه و مرگ یا خودکشی رفتند. هزاران معبد و آثار تاریخی و فرهنگی نابود شدند .

"هوای تازه‌ای که حشره را هم با خود آورد"

مائو که سال ۱۹۷۶ چشم از جهان فروبست انقلاب فرهنگی هم با همه فجایعش رسما به پایان رسید. حالا نه تنها در عرصه فرهنگی وضعیت برهوت‌گونه شده بود، بلکه در عرصه اقتصادی هم برای مثال تولید غله از سال ۱۹۵۷ هم عقب‌تر رفته بود. زمان زمان چهره‌ای پراگماتیست و حذف‌شده همچون دنگ شیائوپینگ بود که در رقابت‌های درون حزبی بر سر جانشینی مائو خود را تثبیت کند و توسعه چین را روی ریلی متفاوت قرار دهد. او در عرصه سیاست خارجی از رقابت آمریکا و شوروی استفاده کرد و گشایشی را که در سال ۱۹۷۲ در پی سفر نیکسون، رئیس جمهور آمریکا به پکن رقم خورده بود مبنا قرار داد تا پای سرمایه و تکنولوژی آمریکا را به چین بازکند. گشایش اقتصادی داخلی را هم در پلنوم تاریخی دسامبر ۱۹۷۸ رقم زدند، با آزادی‌های توام با احتیاط در زمینه خصوصی‌سازی و رواج اقتصاد بازار و ایجاد مناطق آزاد تجاری. حالا دیگر نه فقر و برابری در فقر که ثروت‌مندشدن به ارزش بدل شد. نام این دوران گذار به اقتصاد سرمایه‌داری را هم گذاشتند "سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی".

مجموعه اصلاحات و رفرم‌ها البته اقتصاد چین را اساساً تکان داد و به جلو راند، ولی بیکاری، تورم، گرانی و فساد را هم به دنبال داشت. دنگ شیائوپینگ در بیانی استعاری درباره گشایش اقتصاد کشور گفته بود که در و دریچه خانه را که باز می‌گذاری فقط هوای تازه به درون نمی‌آید حشرات هم داخل می‌شوند، و فساد و بیکاری و تورم هم این حشرات هستند.

شدت "ورود و حضور حشرات" همزمان با آشکارشدن نشانه‌های سقوط اولین حزب کمونیست حاکم (شوروی) تحرک و اعتراض را در میان دانشجویان و بخش‌هایی از مردم چین به جایی برد که جنبش گسترده سال ۱۹۸۹ در میدان تیان‌آن‌من (صلح آسمانی) رقم خورد. جنبشی اعتراضی که چند هفته جهان را به خود مشغول داشت و سرانجام با حرکت تانک‌ها و زره‌پوش‌ها و قربانی‌شدن صدها نفر و مجروح‌شدن هزاران نفر دیگر سرکوب شد.

اعتراضات سال ۱۹۸۹ و سرکوب آن حزب کمونیست حاکم را در پیشبرد اصلاحات و مکانیزم‌های سرمایه‌دارانه دچار تعلل نکرد، ولی در عرصه سیاسی همان رفرم‌های حداقلی که با مرگ مائو شروع شده بود را به حال تعطیل درآورد و انسداد و بستگی پیشه ساخت. به این ترتیب رشد اقتصادی شتابان و نظام سیاسی بسته به شاخصه اصلی سیمای چین در دو سه دهه گذشته بدل شد.

رشد اقتصادی اما برای بخش بزرگی از جمعیت کارنامه مقبولی برای حزب کمونیست به شمار آمده است. رفاه نسبی ناشی از این رشد اقتصادی عملا به توافقی ضمنی میان بخش‌های وسیعی از مردم و حزب کمونیست راه برده است. حزب تضمین کرده است که حداقل‌های رفاه را برای مردم رقم زند و مردم هم به طور ضمنی پذیرفته‌اند که حاکمیت انحصاری حزب را زیر سوال نبرند و اعتراضاتی مانند سال ۱۹۸۹ را تکرار نکنند.

توافقی که شاید خدشه بردارد؟

سال ۱۹۷۸، یعنی در ابتدای اصلاحات اقتصادی درآمد سرانه چینی‌ها کمتر از ۲۲۰ دلار بود، حالا ولی این رقم به نزدیک ۱۱ هزار دلار رسیده است. تولید ناخالص ملی کشور هم از ۴۸ میلیارد دلار به بیش از ۱۱ هزار میلیارد دلار رسیده است. هیچ کشور دیگری در دنیا چنین رشدی را در این بازه زمانی تجربه نکرده است. حالا چین بر حسب این که کدام معیار را ملاک بگیریم، اولین یا دومین قدرت اقتصادی بزرگ دنیاست. این کشور را به عنوان "کارخانه جهان" می‌شناسند، کشوری که مهمترین صادرکننده کالا در جهان است، بزرگترین ذخیره ارزی را دارد و خود بزرگترین بازارجهان برای فولاد و سیمان و پلاتین به شمار می‌رود. در حال حاضر در چین بیش از تمام جهان راه‌آهن و فرودگاه در دست ساخت است و کیفیت تحصیلی بسیاری از مدارس و دانشگاه‌های آن با اروپا و آمریکا برابری می‌کند. چین عملا دو سه دهه در فاز یک رونق بزرگ و بی‌سابقه اقتصادی است که شاید بتوان به تسامح با وضعیت آمریکای بعد از جنگ جهانی دوم مقایسه‌اش کرد.

این برآمد اقتصادی که در عرصه نظامی و دیپلماتیک هم بازتاب یافته و به عقب‌راندن حضور نظامی و اقتصادی آمریکا و اروپا از حوزه شرق دور منجر شده زمینه‌ای فراهم آورده که رقابت اصلی میان قطب‌های اقتصادی که زمانی در دو سوی اقیانوس اطلس (میان آمریکا و اروپا) متمرکز بود کم و بیش به دو سوی اقیانوس آرام منتقل شود و ایالات متحده حالا خطری بزرگتر و فوری‌تر از رشد دم‌افزون اقتصاد چین و فرادست‌شدن آن نبیند، خطری که حالا دولت ترامپ از طریق جنگ تجاری به مصاف آن رفته است.

رشد اقتصادی شتابان چین البته رویه منفی خود را هم دارد. این کشور حالا بزرگترین تولیدکننده گازهای گلخانه‌ای است. ۲۷ درصد دی اکسید کربن جهان را چین تولید می‌کند، رقمی که در مورد آمریکا به ۱۵ درصد می‌رسد. همزمان هیچ کشوری به اندازه چین در تولید خودروهای برقی و سلول‌های خورشیدی پیشرو نیست.

در عرصه داخلی اما رفاه بخش‌های بزرگی از جمعیت همچنان با وجود بزرگترین جمعیت فقیر بعد ازهند همراه است، در حالی که شمار میلیاردرها در هیچ کجای جهان به اندازه چین رو به فزونی نیست. سال ۱۹۸۰ یک درصد ثروتمند جمعیت تنها ۴ / ۶ درصد ثروت کشور را صاحب بود. این رقم سال ۲۰۱۵ به بیش از ۱۳ درصد رسید. همزمان نیمی از جمعیت فقیر کشور که نزدیک ۲۷ درصد ثروت را در اختیار داشت، گرچه در مجموع بارفاه‌تر شده، ولی سهمش از ثروت عمومی حالا به نزدیک ۱۵ درصد تنزل کرده است. به عبارتی، می‌توان گفت که به رغم رفاه نسبی در بخش‌هایی از جامعه، از کمونیسم و سوسیالیسمی که مائو و حزب تحت رهبری او تبلیغ می‌کرد فقط حزب کمونیست و انحصار قدرت آن باقی مانده است و تبلیغ پیرامون سوسیالیسم و کمونیسم در طاقچه نهاده شده است. حالا به جای تبلیغ سوسیالیسم، عملا ملی‌گرایی شدید خلا ایدئولوژیک حزب را پر کرده و به خوراک تبلیغاتی رسانه‌ها و محافل آن بدل شده است. شاه‌بیت اظهارات شی جین پینگ، رهبر چین این است که کشور باید به یک قدرت بزرگ، قوی و ثروتمند بدل شود تا بتواند در برابر نفوذ خارجی بایستد و "این تنها با محوریت حزب کمونیست ممکن است، عشق به میهن یعنی عشق به حزب و بالعکس."

مشکلاتی که سر برآورده‌اند

و حالا این حزب هفتادمین سالگرد حکومت خود که هفتادمین سالگرد تاسیس جمهوری خلق چین هم هست را جشن می‌گیرد. ۵ سال دیگر عملا می‌تواند مدعی این عنوان باشد که طول حاکمیتش از اولین حزب کمونیست حاکم (شوروی) که تنها ۷۲ سال دوام آورد فراتر رفته است.

بزرگترین رژه تاریخ چین با نمایشی بزرگ از پیشرفته‌ترین ابزارها و تجهیزات نظامی در هفتادمین سالگرد انقلاب برگزار شد، مراسمی که از مدت‌ها قبل با تدابیر امنیتی و تبلیغاتی شدید همراه بوده است. نمایشگاه بزرگی هم در پکن برقرار است که یک سوم محتوا و اسناد و عکس‌های آن به دوران رهبر کنونی چین مربوط است، رهبری که از ۷۰ سال حاکمیت حزب تنها ۷ سال رهبر آن بوده است. یک سوم نمایشگاه هم به "صدرمائو" اختصاص دارد، بدون اشاره به جنایات و فجایع در "جهش بزرگ" و "انقلاب فرهنگی" ....و بی آن که آن جنایات بررسی و واکاوی شوند.

درک و دریافت رسمی و حزبی در یک ارزیابی کلیشه‌وار این گونه القا می‌کند که کارنامه مائو ۷۰ درصد مثبت بوده و سی درصد هم غیرمثبت. او حالا روی اغلب اسکناس‌های چین حی و حاضر است و علاوه بر تصویر بزرگش در میدان صلح آسمانی جسد مومیایی‌شده‌اش را هم برای تماشا و "زیارت" ابواب جمعی حزب کمونیست و توریست‌ها همانجا به نمایش گذاشته‌اند.

یک سوم دیگر دیگر نمایشگاه هم به دستاوردهای اقتصادی و اجتماعی حزب در فاصله ۱۹۷۸ تا ۲۰۱۲، یعنی سال به قدرت رسیدن شی جین پینگ، رهبر کنونی اختصاص دارد. او حالا با تغییر قوانین داخلی حزب زمان زمام‌داری خود را از دو دوره ۵ ساله به نامحدود افزایش داده، و در رفتار و رویکردهای انسدادی و اقتدارگرایانه و رواج کیش شخصیت دست همه رهبران پس از مائو را بسته است. ایجاد ارودگاه‌های تربیتی بحث‌انگیز برای بخش‌هایی از جمعیت مسلمان چین هم نشانه‌ای از بدترشدن وضعیت حقوق بشر تلقی می‌شود.

در مجموع، در هفتادمین سالگرد انقلاب مشکلات قدیمی و تازه‌ای در برابر حزب وجود دارند که بعضا سابقه نداشته‌اند. حالا برای اولین بار در ۳۰ سال گذشته مشکلات ناشی از جنگ تجاری با آمریکا و وضعیت اقتصادی جهانی که هنوز هم از سایه بحران سال ۲۰۰۸ بیرون نیامده می‌رود که بندی بر رشد اقتصادی چین شود و در کنار شکاف‌های اجتماعی قبلی بیکاری و کاهش درآمدها و رفاه بیشتری را دامن بزند، روندی که اگر اعتراضاتی بر سر آن شکل بگیرد، معلوم نیست که آن توافق سی ساله گذشته میان جامعه و حزب دوام بیاورد و اعتراضات به مطالبات سیاسی هم کشیده نشود.

قدرت نرمی که موجود نیست

این نیز هست که چین در دوران زمامداری شی جین پینگ تهاجمی‌تر و با اعتماد به نفس بیشتر در عرصه سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان عرض اندام کرده است، از حضور و برآمد نظامی و مدعیانه در دریای شرق و جنوب چین، تا به جریان انداختن پروژه بزرگ راه ابریشم که قرار است با ادغام زیرساخت‌ها و شبکه‌های حمل و نقل و ارتباطات ۶۰ کشور، مکمل و محملی برای رشد اقتصادی چین و قدرتمندساختن آن در برابر رقیب ایجاد کند.

پروژه ده ساله 2025 Made in China که قرار است در فاصله ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ چین را در ده رشته اصلی اقتصاد و فن‌آوری جهان سرآمد و بی‌نیاز از خارج کند نیز از سوی آمریکا با وسواس و نگرانی دنبال می‌شود. این در حالی است که چین به اعتبار نظام بسته و حکومت انحصاری حزب کمونیست و نیز ضعف یک جامعه مدنی پویا و پرتوان از قدرت نرمی که در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی برای جهان خارج و در رقابت با قطب‌های اقتصادی جهان وجهه‌ساز و جذاب باشد و صرفا از پشتوانه‌ای اقتصادی ونظامی برخوردار نباشد محروم است و در مصاف تبلیغاتی و به دست گرفتن فضای عمومی جهانی ضعفی اساسی دارد.

البته همین حالا در داخل برخی اعتراض‌ها و انتقادها به تدریج جنبه شفاف‌تری پیدا می‌کند. چندی پیش هو شی‌جین، سردبیر مهمترین نشریه خارجی‌زبان حزب، یعنی گلوبال تایم لب به شکوه گشود که "این کشور به اندازه کافی باثبات است و مردم هم حزب و میهنشان را دوست دارند، از این رو اگر محدودیت دسترسی مردم به اینترنت برداشته شود تنها پختگی و بلوغ جامعه را به نمایش می‌گذاریم." این مقاله مقام‌های حزبی را آزرده کرد و اندکی بعد از روی سایت نشریه حذفش کردند.

معضل هنگ‌کنگ که اعتراض‌های پایدار بخشی از جمعیت برای کاهش نفوذ دولت مرکزی در اداره امور به شاخصه‌ای از حیات سیاسی آن و مناقشه غیرمستقیم چین با غرب بدل شده هم، مشکل کمی نیست، هم از بابت آینده سیاسی این جزیره و نسبت آن با دولت مرکزی، هم از باب تاثیراتی که می‌تواند بر ذهن و گرایش بخش‌هایی از مردم درون چین و افزایش مطالبات آنها بگذارد و نیز از باب رابطه چین با تایوان که قصد داشته پکن نوع مناسباتش با هنگ‌کنگ را به عنوان الگویی برای بازگرداندن آن معرفی کند.

تنش در هنگ‌کنگ بالا بگیرد و حل نشود برای پکن متقاعدکردن مردم تایوان به اتحاد دوباره هم مشکل‌تر از گذشته خواهد شد، کما این که هم اکنون گرایش استقلال‌خواهی قطعی در تایوان هواداران باز هم بیشتری یافته است.

اشتراک در شبکه های اجتماعی