اهم اخبار
' ...

در هفته‌های اخیر موضع گیری‌ها در خصوص نگرانی از خظر جنگ یا برخورد نظامی درعرصه عمومی ایران و افکار عمومی بین‌المللی افزایش یافته است. این موضع گیری‌ها در واکنش به افزایش تنش‌ها بعد از اتمام مهلت معافیت تحریم‌های نفتی از سوی دولت آمریکا بروز پیدا کرده است. در حالی که برخی از این نگرانی‌ها طبیعی بوده و محصول هراس دلسوزان میهن و ملت در خصوص پیامدهای ویرانگر جنگ چه در حالت محدود و یا نامحدود بوده است، اما بخشی دیگر آن با انگیزه‌های سیاسی دنبال می‌شود. در این مطلب کوشش می‌شود پسامدهای منفی بزرگ‌نمائی خطر جنگ در پرتو تجارب گذشته تبیین شود تا در نگاهی واقع بینانه و متعهد به توقف وضعیت فلاکت‌بار کنونی کشور، واکنش‌ها متناسب و به اندازه باشد.

از زمان حمله دولت آمریکا به افغانستان و اشغال نظامی این کشور درسال ۲۰۰۱ تا کنون سایه جنگ با آمریکا بر آسمان میهن وجود داشته و در طول این ۱۸ سال با فراز و نشیب هایی ادامه یافته است. در واقع در کل این دوره مناسبات جنگ سرد بین دو کشور حاکم بوده و تا حدی جنگ های نیابتی در سوریه، یمن و عراق  نیز جریان داشته است رویکرد تهاجمی دولت آمریکا و خروج از برجام باعث شد تا بار دیگر رویارویی دول ایران و آمریکا به افزایش سطح تقابل متمایل شده و دوره تنش زدایی در زمان دولت دوم اوباما پایان یابد. اعمال تمهیدات مختلف برای اجرای تحریم های حداکثری، عدم تمدید معافیت تحریم های نفتی و گنجاندن سپاه در فهرست سازمان های تروریستی دولت آمریکا فضا را متلاطم تر و بحرانی تر ساخت. تهدید به واکنش های تلافی جویانه از سوی جمهوری اسلامی و اتفاقاتی چون حمله محدود به ۴ نفتکش در نزدیکی بندر الفجیره امارت ، اصابت راکت به نزدیکی سفارت آمریکا در بغداد و حمله خراب کارانه به دو نفتکش ژاپنی در روزهای اخیر نیز بازار گمانه زنی ها در خصوص درگیری قریب الوقوع نظامی بین ایران و امریکا را داغ کرده است.

اما بعد از یک دوره سرعت گرفتن تحولات ، دو طرف به سمت تنش زدایی حرکت کردند. از همان آغاز معلوم بود که هیچیک از دولت های ایران و امریکا برنامه و اراده ای برای جنگ ندارند و سیاست های تقابلی خود را به نحوی مدیریت می کنند که به نقطه جوش نرسد. افزایش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس که در مقایسه با دوران اوباما کاهش پیدا کرده بود، با هدف بازدارندگی در برابر حملات احتمالی حکومت ایران ریل گذاری شد. در واقع هدف دولت آمریکا خنثی سازی اقدامات تلافی جویانه جمهوری اسلامی بود. جمهوری اسلامی نیز از سوی دیگر مهار فشارهای آمریکا و ایجاد بازدارندگی را مد نظر قرار داده تا این پیام را صادر کند که تسلیم فشارها نخواهد شد و همراهی با سیاست تهاجمی دولت آمریکا در منطقه بی هزینه نخواهد بود.

اما دو طرف نه اشتیاقی به جنگ داشته و نه آمادگی برای آن. نگرانی از شکل گیری برخورد نظامی ناشی از خطای محاسبه نیز مجلی برای بروز نیافته است. میانجی ها نشان دادند در این خصوص ظرفیت و امادگی لازم برای اطلاع رسانی مناسب و تصحیح نگرش ها را دارند. همچنین دو دولت ایران و آمریکا تا کنون عملکرد موفقیت آمیزی در مدیریت تنش ها و جلوگیری از رسیدن آنها به نقطه کنترل ناپذیر بروز داده اند. از سوی دیگر آنچه باعث شده کماکان احتمال جنگ ضعیف باشد ، توجه راهبردی هر دو طرف نزاع به مذاکره به عنوان ابزار اصلی و نهائی تحقق خواسته ها است. دولت آمریکا می کوشد از طریق فشارهای اقتصادی و روانی جمهوری اسلامی را به مذاکره مجدد و پرداخت امتیازات بیشتر وادار کند. در آن سوی میدان نیز جمهوری اسلامی می کوشد در وهله نخست از تن داده به توافق جدید سرباز زند و در صورت عدم امکان شرایط مذاکره را تعدیل کند و به بیان خامنه ای” موارد ناموسی” از موضوعات تدافق جدید خارج شوند و یا دولت آمریکا انتظاراتش را پایین بیارود.

میدان اصلی منازعه جنگ اقتصادی و توانایی اعمال و یا دور زدن تحریم ها است. مانورها و تحرکات نظامی وروانی از دو سوی منازعه تدابیری برای افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی و یا خنثی سازی آنها است.  سابقه عملکرد جمهوری اسلامی نشان می دهد که نه تنها هیچوقت به دنبال جنگ مستقیم با آمریکا ویا دیگر قدرت های جهانی نبوده است بلکه همواره از آن اجتناب کرده است. جمهوری اسلامی حتی از درگیری مستقیم با اسرائیل نیز روی گردان بوده و حملات تهاجمی آن به اهداف ایران در سوریه را بدون جواب گذاشته است. الگوی برخورد نظام، روش های غیر متقارن و سیاست خارجی تقابلی و تقویت گروه های همسو با رویکرد واکنشی غیرتعجیلی بوده است. جمهوری اسلامی بشدت در برابر عادی شدن در دنیا و پذیرش مناسبات موجود بین المللی بخصوص بعد از فروپاشی شوروی مقاومت کرده است، اما هزینه های این مقاومت را تا جایی پراخت کرده که بقایش به خطر نیفتد. به زبان ساده تر نظام تا لبه پرتگاه رفته اما آنقدر هوشیاری داشته که داخل آن نیفتد. تاخیر در اتخاذ تصمیمات مهم و نابهنگامی دیگر خصیصه جمهوری اسلامی در بحران های بزرگ خارجی بوده است که همواره به دلیل سیاست تقابلی و ضدیت محور در بدترین زمان به توافق روش خوش نشان داده و بیشترین امتیاز را از جیب ملت و کشور پرداخت کرده است.

تجربه برجام ، برای درک بهتر آنچه در بطن حوادث امروزی در جریان است، روشنگر است. به موازات مواضع آتشین خامنه ای در رد مذاکره با آمریکا و اثبات نامفیدی آن در عرصه عمومی، در پشت پرده با موافقت وی مذاکرات مخفی در جریان بود. الان نیز دلیل ندارد حرف های ظاهری خامنه ای را با توجه به آن سابقه و رفتار دوگانه آن باور کرد. البته باید نسبت به مخاطرات تنش آفرینی و ماجراجویی او باید هشدار داد اما در عین حال در دام آن هم نیفتاد و اجازه نداد تا به مثابه گذشته نوعی فضا را در بلوک قدرت مدیریت کند که او مخالف مذاکره است و جریان سازشکار و متمایل به غرب گفتگو ها را بر وی تحمیل کرده اند. در حالی که  در برجام خود میدان دار اصلی توافق البته از سر اجبار و ناچاری بود. بدین‌ترتیب هزینه ای سیاستی که خامنه ای آن را ” نه جنگ، نه مذاکره” نام گذاری کرده است بیشتر از فضای جنگی بوده و منافع ملی و سرزمینی ایران را به گروگان گرفته است.

ولی مشکل بزرگ نمائی جنگ فقط در عدم انطباق آن با واقعیت و فکت ها نیست، بلکه پیامدهای هراس افکنانه آن وقتی که ریسکش در حد بالایی نیست، عرصه سیاسی و اقتصادی جامعه را تحت الشعاع قرار می دهد و به رکود سیاسی و به حاشیه رفتن اعتراضات منتهی می شود. وقتی جنگی قرار نیست رخ دهد، مانور بر روی آن و ایجاد جو وحشت و نگرانی که گویی بزودی شعله های ویرانگر جنگ کشوررا در بر می گیرد، باعث می شود تا امنیت و رهائی از سایه شوم جنگ مسئله اصلی و الویت همگانی شود. افکار عمومی با اضطراب به دنبال کورسویی می گردد که بقا و موجودیت کشور و مردم حفظ شود. حال وقتی چنین اتفاقی نمی افتد نوعی آرامش کاذب در جامعه با تصور منتفی شدن جنگ موهوم بوجود می آید و مردم درسایه آن وضع موجود را قابل تحمل تر ارزیابی می کنند و باز پارادایم ترجیح بد به بدتر دستگاه تشخیص جامعه و افراد را مختل می سازد. در این چارچوب وضعیت موجود به طور نسبی بهتر از جنگ و برخورد های نظامی تصور می شود. در حالی که در واقعیت ماجرا اصلا جنگی قرار نبوده که رخ دهد.

ازاینرو وضعیت موجود که مایه اصلی تباهی زندگی مردم و ویرانی کشور است از دایره توجه افکار عمومی خارج می شود. همچنین سیاست و فرهنگ بیش از پیش در برابر اولویت امنیت رنگ می بازند. جناح های حکومتی نیز فرصت می یابند تا معایب و ضعف های خود را بیش از پیش در پوشش وضعیت خاص جامعه و لزوم وحدت در برابر تهاجم نظامی خارجی پنهان سازند. این اتفاق بارها و بارها در دهه های گذشته رخ داده است و متاسفانه هنوز کثیری از کنشگران سیاسی و مدنی منتقد از آن درس نگرفته اند. آنچه اکنون در چارچوب واقعیت ها و شواهد قطعی می توان مشاهده کرد وضعیت فلاکت بار جامعه، تشدید گسل های اجتماعی و رشد هولناک ابرچالش های اقتصادی، زیرساختی وزیست محیطی است که نیاز فوری وآنی به تغییرات بزرگ و ساختاری سیاسی مثبت را گوشزد می سازد. هر آینه تاخیر در متوقف کردن این سیر قهقرایی، آینده کشور را بیشتردر مغاک تیرگی و ابهام فرو می برد.

ازاین‌رو تا زمانی که خطر جنگ جدی نشده است و نمی توان در چارچوبی حداقلی  گمانه زنی قابل اتکایی داشت، نباید اسیر پروپاگانداها و فضاسازی ها و برخورد های احساسی و جوگیرانه شد. بلکه با مسئولیت شناسی و از همه مهمتر در نظر داشتن تجارب تاریخی نباید اجازه داد ذهنیت و قوای تشخیص جامعه دچار خطا شده و مشکلات اصلی را نبیند و دچار آرامش کاذب ناشی از عدم تحقق نگرانی های موهوم شود.  خطر اصلی در شرایط کنونی استمرار جمهوری اسلامی و حداقل ساختار قدرت کنونی است. تغییرات سیاسی موقعی سودمند و مفید است که متکی به مبارزات مردم ایران و نقش آفرینی نیروهای معترض داخلی و حمایت ایرانیان برون مرزی باشد. مداخله مخرب خارجی و بخصوص برخورد نظامی محدود ویا نامحدود یکی از خطرات و موانع بهبود اوضاع در ایران است. منتهی موقعی باید نگران این مسئله بود که ارزیابی دقیق و معتبری از قریب الوقوعی جنگ وجود داشته باشد. در غیر این صورت نباید با دامن زدن به یک نگرانی بی اساس، فضای سیاسی در کشور تضعیف شود. همچنین از دامنه فعالیت های اقتصادی  و تجاری نیز کاسته شود.

در مجموع این مطلب با ارزیابی انتقادی و توجه به بازخوانی تحولات گذشته پیامد های منفی بزرگ نمایی خطر جنگ بر عرصه های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ایران را برشمرد که در نگاهی آسیب شناسانه نقش بسزایی در رکود سیاسی، به حاشیه رفتن سیاست بمثابه کنش اعتراضی و قدرت گرفتن گرایش های محافظه کارانه در سپهر تحول خواهی کشور داشته است.

اشتراک در شبکه های اجتماعی