02 اسفند 1404

جمهوری ایرانی

تحلیل روان‌کاوانه گفتمان مشروعیت

ساراشادابی روانکاو ومحقق از دانشگاه گوتنبرگ سوئد

  • 5
Font size:
Print

چکیده : در تاریخ اندیشه سیاسی، مفاهیم قدرت و مشروعیت همواره محور بحث‌های بنیادی درباره ساختارهای حکمرانی و رابطه دولت با جامعه بوده‌اند. با ورود به عصر مدرن، گرایش به حکمرانی مبتنی بر قانون، عقلانیت و مشارکت دموکراتیک، جایگزین اقتدار سنتی و فرمان‌محور شد. با این حال، در جوامعی چون ایران، این گذار تاریخی با موانع نظری، روانی و نهادی متعددی روبه‌رو شده است و پروژه نهادینه‌سازی مشروعیت مدرن، به‌رغم تلاش‌های مکرر نخبگان و جنبش‌های اجتماعی، همچنان ناکامل و پرچالش باقی مانده است.

در این مقاله، با تکیه بر نظریه‌های روان‌کاوی، تحلیل گفتمان و فمینیسم انتقادی، به بررسی چگونگی شکل‌گیری، تداوم و بحران مشروعیت در ایران می‌پردازیم. تمرکز ما بر این خواهد بود که چگونه مشروعیت سیاسی در ایران نه‌فقط از طریق نهادهای حقوقی و ساختارهای رسمی، بلکه در بستر فرآیندهای ناهشیار روانی، اسطوره‌های تاریخی، بازنمایی‌های گفتمانی و بازتولید مناسبات قدرت شکل می‌گیرد.

پرسش اصلی این مقاله آن است که:" مشروعیت سیاسی در ایران چگونه از طریق فرآیندهای روانی، ناهشیار و گفتمان‌های تاریخی شکل می‌گیرد؟" و درادامه "جنبش زن زندگی آزادی چگونه مسیر گفتمان غالب را تغییر میدهد؟" پاسخ به این پرسش مستلزم نگاهی میان‌رشته‌ای است که بتواند ساختارهای ذهنی و عاطفی جامعه را در کنار نیروهای تاریخی و سیاسی درک کرده و افق‌هایی برای بازاندیشی در بنیان‌های مشروعیت‌ساز ارائه دهد.

طرح مسأله

 مشروعیت در ایران، برخلاف الگوهای کلاسیک دموکراسی‌های غربی، عمدتاً از منابع سنتی، دینی و پدرسالارانه نشأت گرفته است. نهادهای سیاسی مدرن به‌رغم ورودشان به صحنه سیاسی در جریان انقلاب مشروطه، هرگز درونی‌سازی مؤثری در فرهنگ سیاسی ایرانی نیافته‌اند. این وضعیت، نه‌تنها مساله بنیادین اعتماد را متزلزل کرده است بلکه منجربه ایجاد شکاف‌ معنایی و هویتی سوژه سیاسی ایرانی است. سوال کلیدی این است که چرا مشروعیت قدرت در ایران پایدار نمی‌ماند و چگونه می‌توان با بهره‌گیری از نظریه‌های بین‌رشته‌ای آن را بازتعریف کرد؟

مرور ادبیات

در چارچوب روان‌کاوی سیاسی، تمایز میان «گفتگو» و «گفتمان» نه‌تنها تمایزی زبانی بلکه معرفتی و ساختاری است. گفتگو، غالباً در سطح تجربه‌ زیسته و تعاملات روزمره باقی می‌ماند، در حالی‌که گفتمان در سطحی کلان‌تر، به تولید و بازتولید معنا، قدرت، کلام ونهایتا هویت در بسترهای اجتماعی و تاریخی می‌پردازد. تحلیل گفتمان، برخلاف تحلیل گفتگو، قادر است مکانیسم‌های نادید‌ه‌گرفته‌شده‌ی سلطه، همچون پدرسالاری، را آشکار سازد؛ زیرا به‌جای تمرکز صرف بر محتوای زبانی، به ساختارهای بنیادین و ایدئولوژیک می‌پردازد که زبان را هدایت می‌کنند (Fairclough, 1995; Foucault, 1972; Lacan, 1977). به این ترتیب، فهم مشروعیت نه فقط از خلال گفته‌های مستقیم افراد، بلکه از طریق گفتمان‌هایی که بدن، جنسیت، و نقش‌های اجتماعی را معنادار می‌کنند، امکان‌پذیر می‌شود. این نگاه، امکان تحلیل ریشه‌ای‌تر نابرابری‌های جنسیتی را در دل زبان و جامعه فراهم می‌آورد. افزون بر این، در پیوند میان روان‌کاوی و تحلیل گفتمان، مفهوم ناهشیار جمعی جایگاهی کلیدی دارد. همان‌گونه که فروید در تحلیل اسطوره‌ها و رؤیاها تأکید می‌کند، ناهشیار نه‌تنها ساختار ذهن فردی، بلکه بخشی از میراث روانی-فرهنگی بشر است که در قالب نمادها، تابوها و تکرارهای معنایی عمل می‌کند (Freud, 1913). در سطح سیاسی نیز می‌توان از ناهشیار جمعی‌ای سخن گفت که در قالب گفتمان‌های تکرارشونده‌ی سلطه، بدن‌مندی و بازنمایی‌های جنسیتی بازتولید می‌شود. این ناهشیار در فرهنگ و زبان رسوب کرده، و از خلال روایت‌های تاریخی، نهادهای رسمی و حتی اسطوره‌های ملی بازآفرینی می‌گردد.

لاکان با برجسته‌کردن نقش «نام پدر» (le nom du père) و ساختار نمادین زبان، نشان می‌دهد که سوژه تنها از خلال پذیرش قانون (قانون پدر) و ورود به نظم زبان است که به رسمیت شناخته می‌شود (Lacan, 1992). از این منظر، مشروعیت نه‌تنها ساختاری سیاسی یا حقوقی، بلکه ساختاری روانی–نمادین است؛ چرا که سوژه، از درون زبان و از دل رابطه‌اش با «دیگری بزرگ» (the Big Other) مشروعیت قدرت را درونی می‌کند. به بیان دیگر، مشروعیت نه‌فقط یک واقعیت بیرونی، بلکه امری برساخته در دل سوژه و زبان است.

این نگاه روان‌کاوانه با تحلیل‌های گفتمانی فوکویی پیوند می‌خورد، جایی که قدرت نه متمرکز و از بالا، بلکه از همه‌جا و از طریق دانش، زبان، و هنجارهای اجتماعی تولید و بازتولید می‌شود (Foucault, 1978). در چنین بستری، گفتمان‌های سیاسی، دینی و جنسیتی، نه‌فقط بازتابی از قدرت، بلکه ابزارهای روانی–اجتماعی اعمال آن هستند.

درک قدرت در سطح ناخودآگاه فرد، بنیانی است برای تحلیل شکل‌گیری گفتمان در سطح اجتماعی و سیاسی؛ زیرا همان‌گونه که فروید تأکید می‌کرد، «ساختار روانی فرد در پیوندی تنگاتنگ با ساختارهای اقتدار درونی‌شده است» (Freud, 1923)، به‌ویژه در قالب عقده اُدیپ که پدر را نماد قانون و قدرت می‌سازد. لاکان این مفهوم را با ایده «دیگری بزرگ» گسترش داد و نشان داد که «سوژه تنها در نسبت با ساختار زبان و نمادهای قدرت است که هویت خود را بازمی‌شناسد» (Lacan, 1977). بنابراین، قدرت صرفاً امری بیرونی نیست، بلکه در درون روان فرد، در سطح زبان و میل، نهادینه می‌شود.

فوکو با پیوند دادن این بنیان روانکاوانه به فلسفه سیاسی استدلال می‌کند که «قدرت همه‌جا هست، نه به این دلیل که در همه‌جا متمرکز است، بلکه به این دلیل که از همه‌جا تولید می‌شود» (Foucault, 1978). این قدرت از طریق نهادها، گفتمان‌ها و سازوکارهای دانش، افراد را به سوژه‌هایی فرمان‌پذیر و هم‌زمان مشارکت‌گر بدل می‌سازد. در چنین بستری، گفتمان نه تنها بازتاب قدرت است، بلکه خود یکی از ابزارهای اعمال و بازتولید آن است. به‌همین دلیل، درک گفتمان بدون تحلیل ریشه‌های ناخودآگاه قدرت ممکن نیست، زیرا زبان، میل و ساختارهای اجتماعی همگی در تعامل دائمی‌اند و جایگاه سوژه را در دل نظم سیاسی-فرهنگی معنادار می‌کنند.

در مانیفست «زن،زندگی، آزادی»، نخستین و بنیادی‌ترین مفهومی که باید در ساختار گفتمانی مورد بررسی قرار گیرد، مسأله‌ی مشروعیت (Legitimacy) است. مشروعیت به معنای حقانیت و مقبولیتی است که یک قدرت یا نظام سیاسی برای اعمال اقتدار خود بدان نیاز دارد، و در غیاب آن، هرگونه حکمرانی در معرض بی‌ثباتی، طرد و مقاومت قرار می‌گیرد (Weber, 1922). مشروعیت می‌تواند از منابع مختلفی سرچشمه بگیرد: الهی، سنتی، عقلانی-قانونی یا مردمی. در این بخش، سه الگوی اصلی از فهم مشروعیت بررسی می‌شود که شامل ایرانِ تاریخی، غربِ مدرن، و وضعیت بینابین و بحرانی ایران معاصر است.

در بخش عمده‌ای از تاریخ ایران، حاکم به‌عنوان نماینده‌ی اراده‌ی الهی در نظر گرفته می‌شد. در دوران پیشااسلامی، به‌ویژه شاهنشاهی ساسانی، پادشاه با بهره‌گیری از مفهومی چون «فرّه ایزدی»، تجلی قدرت الهی بر زمین محسوب می‌شد. این ساختار در دوره‌ی اسلامی نیز با چرخشی معنایی تداوم یافت، چنان‌که در دوران صفوی، نظریه‌ی نیابت امام غایب در تشیع اثنی‌عشری، قداستی مضاعف به سلطنت بخشید (Newman, 2006). در این نگاه، مشروعیت نه از مردم بلکه از امر متعالی و ماورایی نشأت می‌گیرد، و همین ساختار ذهنی، به‌مثابه بخشی از ناخودآگاه جمعی، در جامعه نهادینه شده است.

در قرون وسطی، اروپا نیز تحت سلطه‌ی نظریه‌ی «حق الهی پادشاهان» (Divine Right of Kings) قرار داشت؛ مفهومی که در آن شاهان نمایندگان خداوند بر زمین قلمداد می‌شدند. نمونه‌ی بارز این پیوند، تاج‌گذاری شارلمانی توسط پاپ در سال ۸۰۰ میلادی است (Collins, 1998). با این حال، از قرن شانزدهم به بعد، شکاف میان دین و دولت آغاز شد. هنری هشتم با جدایی کلیسای انگلستان از کلیسای رم، نقطه‌ی عطفی در روند سکولاریزاسیون مشروعیت سیاسی به‌وجود آورد (Elton, 1977). این گسست، آغازگر ظهور دولت-ملت مدرن و سلطنت مبتنی بر اراده‌ی ملت بود که بعدها در قالب دموکراسی‌های لیبرال تثبیت شد.

فرانتس فانون در Black Skin, White Masks نشان می‌دهد که استعمار نه‌تنها از طریق خشونت عینی و فیزیکی، بلکه با نفوذ در روان فرد مستعمره‌شده عمل می‌کند. او استدلال می‌کند که استعمار به سوژه‌ی استعمارشده می‌آموزد «آنچه هستی کافی نیست؛ باید شبیه استعمارگر شوی تا پذیرفته شوی» (Fanon, 1952, p. 18). این خودبیگانگی روانی، به‌ویژه از مسیرهایی چون زبان، آموزش و ایدئولوژی‌های رسمی، تداوم می‌یابد و حتی پس از پایان استعمار رسمی نیز به‌عنوان ساختاری ناپیدا اما مؤثر باقی می‌ماند؛ ساختاری که وابستگی، سلطه‌پذیری و انفعال را در لایه‌های ناهشیار فرد و جامعه نهادینه می‌سازد.

در زمینه‌ی ایران، این وضعیت به‌شکلی خاص در بازتولید پدرسالاری، تقدس قدرت، و انفعال جمعی در برابر ساختارهای سرکوبگر قابل مشاهده است. ساختار مشروعیت – چه در دوران سلطنت و چه در نظام جمهوری اسلامی – عمدتاً متکی بر گفتمان‌های الهیاتی-پدرسالارانه بوده است. این گفتمان‌ها، اگرچه در ظاهر با سازوکارهایی چون انتخابات و احزاب هم‌زیستی دارند، اما در سطحی ژرف‌تر با مفاهیم مدرن مشروعیت در تعارض یا درهم‌تنیدگی قرار گرفته‌اند. تجربه‌ی تاریخی مشروطه‌خواهی، نهضت ملی شدن صنعت نفت و جنبش‌های اصلاح‌طلبانه پس از انقلاب، نمونه‌هایی از تلاش مستمر جامعه برای گذار به مشروعیت عقلانی-قانونی (وبری) هستند؛ تلاشی که اغلب با مقاومت ساختار سنتی و اقتداری مواجه می‌شود که در ضمیر ناهشیار جمعی نهادینه شده و فرد را به‌طور هم‌زمان مجذوب و مرعوب می‌سازد (Freud, 1923; Fanon, 1952; Lacan, 1992).

 

فرانتس فانون وضعیت روانی–سیاسی سوژه استعمارشده را در قالب مفهومی به نام «وضعیت آستانه‌ای» (liminal state) توصیف می‌کند؛ حالتی تعلیقی که در آن فرد نه‌تماماً به ساختار قدرت مسلط تعلق دارد و نه قادر به گسست از آن است (Fanon, 1952). در این وضعیت، سوژه در حالت نوسانی میان جذب و طرد، وفاداری و عصیان، قرار می‌گیرد؛ دوگانگی‌ای که نه‌فقط در ساحت سیاسی، بلکه در ژرفای روان نیز تجربه می‌شود.

در چنین بستری، تحلیل گیاتری چاکراورتی اسپیوک در مقاله‌ی بنیادین خود با عنوان «آیا فرودست می‌تواند سخن بگوید؟» اهمیت دوچندانی می‌یابد. اسپیوک استدلال می‌کند که زنان در جوامع پسااستعماری، به‌ویژه در ساختارهایی با میراث پدرسالارانه، با نوعی سرکوب مضاعف مواجه‌اند: از یک‌سو توسط استعمار بیرونی، و از سوی دیگر از طریق ساختارهای سنتی مردمحور داخلی (Spivak, 1988). در نتیجه، صدای آنان یا اصلاً بازنمایی نمی‌شود، یا در دل گفتمان‌های مسلط به‌شکلی ابژه‌وار و تحریف‌شده ظاهر می‌گردد. به همین دلیل، زن در این جوامع تنها به‌عنوان موضوع قدرت، و نه به‌عنوان فاعل کنشگر گفتمان، به رسمیت شناخته می‌شود.

تحلیل روان‌کاوانه‌ی قدرت در جامعه‌ی ایرانی نیز نشان می‌دهد که مشروعیت، صرفاً پدیده‌ای حقوقی یا دینی نیست، بلکه سازه‌ای گفتمانی–روانی است که از خلال تکرار، بازنمایی، و درونی‌سازیِ نابرابری، سلطه و بیگانگی، خود را بازتولید می‌کند. جنبش‌هایی چون «زن، زندگی، آزادی» تلاش دارند این نظم تثبیت‌شده را در هم بشکنند؛ نظمی که نه‌تنها نابرابری جنسیتی، بلکه ناتوانی در بازتعریف مشروعیت سیاسی و اجتماعی را در بطن خود نهادینه ساخته است.

 

نتیجه‌گیری و تحلیل نهایی

مشروعیت سیاسی در ایران چگونه از طریق فرآیندهای روانی، ناهشیار و گفتمان‌های تاریخی شکل می‌گیرد و «زن، زندگی، آزادی» چگونه مسیر گفتمان غالب را تغییر می‌دهد؟

۱. شکل‌گیری گفتمان مشروعیت سیاسی در ایران از مسیر روانی :

مشروعیت ساختارهای قدرت  در ایران تاریخی، ـ چه در دوران سلطنت و چه در نظام جمهوری اسلامی ـ همواره با نوعی قداست، پدرسالاری و نظم الهی همراه بوده‌اند. این نظم در ناخودآگاه جامعه رسوخ کرده و به‌واسطه‌ی مفاهیمی همچون «فرّه ایزدی»، «نیابت امام»، یا «ولایت فقیه» مشروعیتی فراتاریخی و ماورایی به قدرت سیاسی بخشیده است. از منظر روان‌کاوی، درونی‌سازی اقتدار پدرانه (در قالب عقده اُدیپ یا «نام پدر») نقش اساسی در پذیرش قدرت و اطاعت از آن ایفا می‌کند. این ساختار روانی از دوران کودکی نهادینه شده و از طریق زبان، دین، آموزش، و نهادهای فرهنگی بازتولید می‌شود. در جامعه ایرانی، «دیگری بزرگ» اغلب چهره‌ای مذهبی– سیاسی دارد که مشروعیت خود را الهی یا تاریخی قلمداد می‌کند. از سوی دیگر، تحلیل گفتمانی فوکویی به ما نشان می‌دهد که قدرت نه صرفاً در نهادهای بالادستی، بلکه در ریزساختارهای زندگی روزمره، زبان، آموزش، رسانه و بدن حضور دارد و از طریق آن‌ها بازتولید می‌شود بنابراین، مشروعیت سیاسی در ایران یک گفتمان تثبیت‌شده است که هم در سطح نمادین زبان و روان فرد، و هم در سطح نهادی و تاریخی درحال عملکرد است.

۲. جنبش «زن، زندگی، آزادی» به‌مثابه گسست در گفتمان مشروعیت:

جنبش «زن، زندگی، آزادی» یک گسست گفتمانی و روانی از نظم پدرسالارانه‌ی تثبیت‌شده در ایران محسوب می‌شود. این جنبش، گفتمان غالب را که مشروعیت قدرت را از بالا (خدا، ولی فقیه، تاریخ مقدس) تعریف می‌کند کاملا برعکس از پایین، از بدن، میل، رنج، و تجربه‌ی زیسته‌ی زنان بازمی‌سازد. در این گفتمان، زن نه ابژه‌ای منفعل، بلکه فاعل کنشگر و حامل معناست؛ سوژه‌ای که نه‌تنها سخن می‌گوید، بلکه ساختار مشروعیت را نیز بازتعریف می‌کند . از دیدگاه روان‌کاوانه، این جنبش با به چالش کشیدن «نام پدر»، گسستی در نظم نمادین موجود ایجاد می‌کند. آنچه به‌عنوان قانون مقدس، حقیقت مطلق و قدرت مشروع تعریف می‌شد، اکنون با زبان میل، بدن، زندگی و خواست جمعی به چالش کشیده می‌شود. همین واژگانی که پیش‌تر نامشروع تلقی می‌شدند (زن، زندگی، آزادی)، اکنون خود مبنای مشروعیت جایگزین را می‌سازند. در نتیجه، جنبش «زن، زندگی، آزادی» نه‌تنها یک کنش سیاسی، بلکه یک رخداد روانی– گفتمانی است که سوژه‌ی ایرانی را از حالت فرمان‌بردار و ترسیده، به سوژه‌ای مطالبه گر،مقاوم، خواهان و آفرینش‌گر بدل می‌سازد.

از اقتدار مقدس به زبان زندگی

جنبش «زن، زندگی، آزادی» سازوکاری برای عبور از وضعیت آستانه‌ای (liminal state) است که فانون آن را توصیف می‌کند؛ وضعیتی که در آن فرد نه به‌طور کامل با قدرت همراه است، و نه می‌تواند از آن بگسلد .این جنبش، با طرح مشروعیت بر پایه‌ی عدالت جنسیتی، مشارکت افقی، و تجربه‌ی زیسته، راهی برای عبور از این وضعیت تعلیقی فراهم می‌کند.  در این چارچوب، مشروعیت نه در سنت، نه در ایدئولوژی، و نه در تبارشناسی قدرت، بلکه در امکان زیستن، سخن گفتن و مشارکت کردن شکل می‌گیرد.

مشروعیت سیاسی در ایران، ساختاری گفتمانی– روانی است که از طریق اقتدار پدرانه، زبان دینی، و نهادهای آموزشی بازتولید می‌شود. این مشروعیت نه‌تنها در قانون و سیاست، بلکه در ناخودآگاه فرد و زبان جامعه نهادینه شده است.  جنبش «زن، زندگی، آزادی» با عبور از این چارچوب و با اتکا بر بدن، میل، زبان و مقاومت، گسستی ریشه‌ای در نظم نمادین مشروعیت ایجاد می‌کند و چشم‌اندازی برای ساختن مشروعیتی نوین، مشارکتی و زندگی‌محور می‌گشاید.

 مشروعیت سیاسی در ایران در چارچوب روان‌کاوی و تحلیل گفتمان  درمدل مفهومی 

استخراج مدل مفهومی در ایران، در چارچوب روان‌کاوی و تحلیل گفتمان، ساختاری چهارسطحی را ترسیم می‌کند که در آن قدرت و مشروعیت نه صرفاً مفاهیمی حقوقی یا نهادی، بلکه فرآیندهایی روانی، زبانی، تاریخی و مقاومتی‌اند. در سطح بنیادین، ساختار روانی فرد تحت تأثیر درونی‌سازی اقتدار (عقده اُدیپ و دیگری بزرگ) شکل می‌گیرد که به نهادینه‌شدن فرمان‌برداری در ناخودآگاه می‌انجامد. در سطح گفتمانی، زبان، بدن و میل به‌عنوان رسانه‌ها و میدان‌های اعمال قدرت ظاهر می‌شوند، و گفتمان‌های رسمی، سوژگی زنانه را یا سرکوب می‌کنند یا تحریف. سطح سوم به بستر تاریخی-سیاسی اختصاص دارد؛ جایی که مشروعیت یا از امر قدسی (فرّه ایزدی، ولایت فقیه) یا از نهادهای مدرن (انتخابات، قانون اساسی) سرچشمه می‌گیرد، اما در وضعیت «آستانه‌ای» امروز ایران، این دو الگو در تعارض‌اند. در سطح انتقادی، گفتمان «زن، زندگی، آزادی» به‌مثابه کنشی مقاومتی، مشروعیت را از بالا به پایین واژگون می‌سازد و آن را بر بدن، میل، تجربه و عدالت جنسیتی بنیان می‌گذارد. در این مدل، گفتمان همچون پلی میان ناخودآگاه و ساختارهای اجتماعی عمل می‌کند و امکان‌های تحول در نظم مشروعیت را از دل مقاومت‌های فردی و جمعی ممکن می‌سازد

 

محدودیت‌ مطالعاتی

  این مطالعه به‌صورت نظری و مفهومی به موضوع پرداخته و فاقد داده‌های تجربی یا میدانی است. همچنین، به دلیل گستردگی منابع نظری، امکان بررسی عمیق‌تر برخی دیدگاه‌ها محدود بوده است.

پیشنهاد برای تحقیقات آینده

 پیشنهاد می‌شود در پژوهش‌های آینده، تحلیل گفتمانی شعار «زن، زندگی، آزادی» در بستر رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بررسی شود. همچنین، مطالعات میدانی درباره درک عمومی از مشروعیت در مناطق مختلف ایران، می‌تواند به غنای تحلیل‌های نظری کمک کند. تحلیل مقایسه‌ای با جوامع پسااستعماری دیگر نیز می‌تواند چشم‌اندازهای تازه‌ای بگشاید.