تابلوی آغداشلو را نظام خرید
سیامک جمشیدی
اواسط مرداد ماه کارزار گسترده افشاگری زنان علیه تجاوز و تعرضهای جنسی در دانشگاه، محل کار، آموزشگاه و غیره به راه افتاد. جریانی که در مجامع عمومی و رسانهای به جنبش "میتو"ی ایرانی شهرت یافت. متهم ردیف اول "کیوان اماموردی" بود، دانشآموخته رشته باستان شناسی دانشگاه تهران که تا زمان شروع موج افشاگریها نشانی در افکار عمومی نداشت. در ادامه ولی نام "آیدین آغداشلو" نقاش مشهور ایرانی نیز در کنار کیوان امام قرار گرفت. هنرمندی که پیش از این جسته گریخته اتهامهایی درباره رفتار خلاف عرفش با هنرجویان دختر در فضای مجازی منتشر شده بود. قبل از تمام اینها هم، افشای متن ایمیلهای پورنوگرافیک آغداشلو – که هیچگاه تکذیب نشد – تعجب همگان را برانگیخت و خبرساز شد.
دیری نپایید که سیزده زن در مصاحبه با نیویورکتایمز، آغداشلو را به سوءاستفاده جنسی طی مدت سیسال متهم کردند. "در مورد هر سیزده زن، یکی از اعضای خانواده، دوست یا همکار در مصاحبههای جداگانه گفتند که در جریان مواجهه بودهاند. به نوشته نیویورک تایمز، اکثر زنانی که در مصاحبه با این روزنامه، آغداشلو را به سوءاستفاده جنسی متهم کردند، همدیگر را نمیشناختند و در دهههای مختلف شاگرد آیدین آغداشلو بودند. همچنین چهلوپنج نفر، از جمله شاگردان سابق، یک دستیار قدیمی، گالری داران، بازیگران، یک دلال آثار هنری در تهران و خبرنگاران فعال در حوزهی فرهنگ و هنر در ایران نیز در مصاحبه با نیویورک تایمز گفتند که در مجامع هنری همه از رفتارهای آغداشلو با شاگردان دختر و جوان با خبر بودند." (دویچهوله فارسی)
در همین زمان بواسطه شکایت از منتشر کننده محتوای ایمیلها، تصویر نامهی سه صفحهای پرویز کلانتری به آغداشلو در فضای مجازی منتشر شد و به سرعت مورد توجه قرار گرفت. "آنچه از تو دریافتم در این سه کلمه خلاصه میشود: خودبزرگبینی، خودشیفتگی و حسادت!... به همین دلیل سرنوشت تو با کتککاریها همراه بوده است. فراموش نمیکنم نیمهشبی را که جلوی خانه خودت از بهروز وثوقی کتک خوردی که نمیدانم دعوا سر هنر بود یا هنرپیشه؟ و یا سیلی جانانهای که از شهاب موسویزاده نوش جان فرمودی آن هم در پاسخ به رفتارهای دور از شان فرهنگی و بالاخره همه شهر فراموش نکردند خشک طوفانی پروانه اعتمادی را که سرانجام تو را سرجایت نشانید و همواره چنین بوده است برخورد تو با دیگران. گرچه من پیرمرد اهل تسویه حساب با سیلی نیستم ولی اطمینان دارم که روزگار این سیلی را بر تو خواهد نواخت."
حیات گره خورده مدیر حراجی و آغداشلو
پس از انتشار گزارش نيويوركتايمز، رسوايي ابعاد گستردهتری پيدا كرد و بهتبع برخلاف مورد دانشجوي جوان، دیگر فقط يك موضوع Local نبود، حالا علاوه بر داخل کشور بعضي ايرانيان مهاجر هم لب به سخن گشوده بودند. كمترين انتظار - بيهوده!- اين بود كه اشتهار به جرم، مدعيالعموم را وادار به واكنش کند. همان مدعيالعمومي كه درخصوص سادهترين مسائل از جمله فعاليت خبرنگاران، فعالان مدني و محيط زيستي، موارد مرتبط با سند 2030 و سادهترین دستورات بهداشت و حفظ سلامت انسانها اعلام حضور ميكند؛ ولي قوه قضاييه جمهوري اسلامي طي چند ماه گذشته هيچ واكنشي نشان نداد و آقايان برنامهريزي براي برگزاري "حراج تهران" و ثبت ركورد تازه را در سكوت پيش بردند.
برای درک جزییات ماجرا، علم به اینکه مديريت حراجی، بهظاهر برعهده عليرضا سميعآذر از مديران اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در دوران رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي است ولی مدير اسبق موزه هنرهاي معاصر تهران، حالا فقط يك نام نيست. او با همراهی مرتضي كاظمي (معاون هنري وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در دوره وزارت احمد مسجدجامعي) و علي مرادخاني (مدير دفتر موسيقي وقت) دو تن دیگر از مدیران میانی وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی در دولت اصلاحات، جریانی پرنفوذ و پرقدرت درون سیستم دولتی فرهنگ و هنر سازماندهی کردهاند. آنهم در نظامی که دولت با در اختیار داشتن حق صدور مجوز نمایش آثار هنری، عملا تمام داشتههای هنرمندان را گروگان گرفته است.
این گروه با رانت روابط و درک سازوکار فسادزای درون سیستم دولتهای رانتیر نظام اسلامی، مافياي موسيقي و هنرهاي تجسمي ايران را سازماندهی کردند و در این بین ضمن در اختیار گرفتن شریانهای اصلی (از مرحله صدور مجوز تا تولید و فروش محصول نهایی) در هنرهای موسیقی و تجسمی، علاوه بر چهرههای شناخته شده، جمعی از خبرنگاران فعال این حوزه و رسانههایشان را با منویات خود همراه کردهاند. رسانهها و خبرنگارانی که هر روز به تئوریزه کردن ایده این سه نفر، تحت عنوان "اقتصاد هنر" مشغولاند. نفوذ گسترده گروه سمیعآذر، مرادخانی و کاظمی به حدی است که حتی همین امروز وقتی به سایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مراجعه کنید، در قسمت معرفی مدیران وزارتخانه، نام مرتضی کاظمی بعنوان "مشوار وزیر در امور اقتصاد فرهنگ" ذکر شده است، مرادخانی مدیر بیجانشین "موزه موسیقی" و "مشاور شهردار تهران" است و سمیع آذر مدیریت "حراجی تهران" را برعهده دارد. در چنین شرایطی است که تکلیف استدلال او مبنی بر "استعلام تمام آثار شرکت داده شده در حراج" روشن مینماید.
تابلوی آغداشلو را چه کسی خرید؟
یک روز پس از پایان مراسم و ثبت رکورد فروش دوزاده میلیارد تومانی تابلوی دو تکهی آیدن آغداشلو، کاربران فضای مجازی با اعتراض به تصمیم حراجی، روند کنونی را "جایزه حراج تهران به یک متجاوز" دانستند. اما چطور ممکن است که آثار ارائه شده در این حراجی، در بهترین حالت یکونیم برابر قیمت اولیه فروش رفته باشند و تنها یک تابلو که از قضا متعلق به آیدن آغداشلو است 12 برابر بهای کارشناسی اولیه فروخته شود؟
سمیعآذر بلافاصله در گفتگو با خبرگزاری سپاهیِ فارس!، به حاشیهها واکنش نشان داد. خبرنگار مینویسد "بیشترین واکنشها به این موضوع بود که چرا اثر نقاش حاشیهساز طی ماههای اخیر، در حراج ارائه شده است که حالا رکوردشکنی کند، چرا که این موضوع نادیدهگرفتن ادعاهای اثباتنشده برخی شاگردان و خبرنگاران درباره اوست. اما مدیر حراج تهران در این باره میگوید: "آنچه که ما درباره آقای آغداشلو میدانیم این است که او شاکی ندارد، اما خود او چندین فقره شکایت با عنوان افترا و تشویش اذهان عمومی تقدیم دستگاه قضایی کرده است. وی در حال حاضر شاکی است و کسانیکه به او تهمت زدهاند، متشاکی." گذشته از پاسخ قابل پیشبینی مدیر حراج تهران، آیا این عادی است که خبرنگار در تنظیم متن تنظیمی خود از گزاره "ادعاهای اثباتنشده برخی شاگردان و خبرنگاران" استفاده کرده و از پیش موضعگیری داشته باشد؟
اما چرا موضع سمیعآذر به نفع آغداشلو قابل پیشبینی بود؟ جواب در صفحه ویکی پدیای سمیعآذر قابل مشاهده است. "کتابهای او با بازخورد بسیار مثبتی در ایران همراه بودهاند. آیدین آغداشلو کتاب انقلاب مفهومی وی را ستوده است و آن را نشانه توانایی تاریخدانان ایرانی برای اظهار نظر در زمینه تاریخ هنر جهان دانسته است." این بده بستان چند دهه سابقه دارد.
به همین نسبت، پاسخ این سوال که "کدام شخصیت حقوقی – به گفته مدیران حراج تهران- میتواند در وضعیت کنونی ایران 12 میلیارد تومان هزینه یک تابلوی نقاشی کند؟" چندان هم دشوار نیست. افکار عمومی به یاد میآورد که در روزگار فشار سهمگین اقتصادی، کدام نهادهای حاکمیتی خود را بعنون رکورددار واردات خودروی پورشه خاورمیانه مطرح کردند. در همین دوران "ایران مال" ساخته شد و از اتفاق همین گروه سهنفره خیلی سریع وارد عمل شد. به هر روی منطق بازار "اقتصاد هنر" در ایران ایجاب میکند اعتبار سرمایههای هنری نظام! هرطور شده حفظ شود. چنانکه مشابه همین اتفاق در خصوص سعید طوسی، قاری قرآن مورد اعتماد بیت رهبر ایران رخ داد و پای اون هیچگاه به دادگاه باز نشد. سمیعآذر در پاسخ به اینکه خریدار تابلو چه کسی بوده؟ میگوید که چند شخصیت حقوقی متقاضی خرید تابلوی آیدین آغداشلو بودند، با توجه به اینکه نمایندههای حقوقی شرکت کننده در حراج معمولا از سوی بانکها، وزارتخانهها و نهادهای حاکمیتی در ایران هستند، بیآنکه نام اهمیت داشته باشد، باید گفت نظام تابلوی آغداشلو را خرید.
مطلب فوق نظر نویسنده بوده و بیانگر دیدگاه هجا نمی باشد